براساس اکثر مطالب مربوط به موفقیت ٬چه اونهایی که توی مجله های زرد تا کمی تا قسمتی زرد و چه اونهایی که رفرنس درسیه ٬ چه انتونی رابینز گفته باشه چه نظریه یه نفر دیگه باشه ٬
چه موفقیت در کار باشه یا زوج یابی و دلربایی ٬ درس یا رژیم لاغری
اگر ۵ عامل داشته باشه یا ده تا یا بیست تا ٬ولی به نظر من همشون حتما در سه عامل مشترکند:
نیت و اراده و پشتکار.
نیت:من الان می خوام رژیم بگیرم ٬ می خوام بشم نی قلیون ٬ لاغر مردنی ٬ پوست استخون ٬ لاو هندل* بای بای...بار ها شده تصمیم گرفتم که از فردای امروز یا حتی از خود امروز رژیم بگیرم ولی از این همه تصمیماتی که گرفتم فقط سه -چهار بارش جدی جدی عملی شده !
اراده : نیت دنباله دار! مسلما فقط با تصمیم گرفتن و دو روز نخوردن کسی لاغر نشده که من دومیش باشم٬ باید اراده ای قوی داشته باشم که سختی ها ی راه نخوردن رو به جون بخرم ٬ باید اینقدر قوی باشم که در برابر تمام خوردنی های چشمک زدن رنگارنگ مقاومت نشون بدم ٬ باید بتونم به نفسم در در زمینه خوردن یه نه گنده بگم !از همون سه-چهار بار بالایی فقط دوبارش رو جدی اراده کرده بودم !
پشتکار : با پشتکار همه چیز تکمیل میشه ٬ علاوه بر داشتن اراده قوی که در زمان نامیدی بزنه پشتتون که هی با توام چرا تسلیم شدی٬ مگه نمی خواستی خوش هیکل بشی ٬پس این شیرینی و پیتزا و اسپاگتی و غذاهای چرب و چیل رو دشمن خودت بدون (فقط همین موارد می تونه منو منحرف کنه ٬ پس دیگه چی باقی می مونه !) ٬ باید برای رسیدن به هدف والای! لاغری تلاش و کوشش کرد .رژیم ها رو بدون کم و کاستی و تحریف (که توی این آخری به صورت تاریخی استادیم ) اجرا کرد.مثلا به جای ۵ قاشق برنج ۸ قاشق برنج می خورم ولی به جاش عصرونه نمی خورم . یا برنج ظهر رو نمی خورم ولی به جاش بستنی می خورم !
رژیم رو کامل کرد و اگه تموم شد و تغییرات مورد نظر حاصل نشد دوباره برم سر خط و روز از نو روزی ازنو .اگه به مدد ریاضتی که کشی چند کیلو کم کردم نگم بابا خوبه دیگه بسه کی حال داره و به زندگی پر از خوردنی سلام دوباره ای نکنم .
رژیم تعطیلات عید (مذهبی و غیر مذهبی) و سفر و مهمونی همین یه شب و غذای عروسی و دست پخت فلانی حیفه ٬ این رستوران غذاش عالیه و اگه نخورم بهمانی ناراحت می شه نباید بشناسه ! اگه رژیم شل کن سفت کن داشته باشه بر می گردی سر خونه اول.
دیگه چی... آهان ورزش ! ماری و ورزش ؟ چه چیزا ٬ چه حرف ها ٬ کی بره تو نت ؟ ولی جدیدا دارم در این باره هم یه تصمیماتی می گیرم !
گفتم با نوشتن این پست یه بار تمام این عوامل رو با خودم مرور کنم شاید یه ذره به خودم بیام ! حالا اینکه چقدر به خودم بیام رو خدا می دونه !
پستم رو نوشتم و پست کردم و بعدش به این نتیجه رسیدم تا چند روز دیگه پست مبارک بره توی صندوق بلاگفا جان !
در این پست ترجیح دادم یاد این عزیزان را گرامی بدارم :
- دوست ِجانی که با دوستش سر امتحان فوق تقلب کرد و رتبه دوی فوق رو اورد٬ الان شده خانم دکتر .
-همکار محترمه شوهر جان که سال ۸۳ یه کوچولو دست در جیب محترم بردن و شدن متخصص گوش و حلق و بینی .
-پسر همسایه دوستمون که سر کنکور سراسری!!!چشمشون به جای اینکه سر ورقه خودش باشه سر ورقه بغل دستیش بود به جای غیر مجاز شدن رتبه ۳۰۰۰ اورد!(بنا به گفته خودش)
-اون بنده خدایی که سر امتحان رزیدنتی زنگ می زنه به شوهر جان که روز امتحان یکی بهت زنگ می زنه سوالات رشته ...رو برات می خونه تو جوابشو بهمون بگو !(از اینده آقای دکتر اطلاعی در دسترس نیست)
-یه نفری که لوازم ارایش تقلبی رو می خره و به قیمت اصلشون قالب می کنه ..جالب اینجا بود که بهش یه بار گفتم اصلش این شکلی نیست ها ..سکوت کرد!
-کارخانجات لبنیات که شیر خشک قاطی اب می کنن و ما به عنوان شیر طبیعی می خوریم .
-یه بنده خدایی توی ولایت ما برای پستی با رای مردم انتخاب شده بود ٬ بعد از چند هفته گفتن اشتباه شده بود ٬ ببخشین که سر کار بودین !
فعلا همین ها بسه ..من برم .
حالا این می خواد محبت خالصانه باشه ، پول و مقام عشق و مهربانی و صداقت و درستی و هرچیزی دیگه ای که فکر شما می رسه و به فکر من نمی رسه اگه در حد اعلی باشه و تشعشعاتش رو عالم و ادم لمس کنن
باز هم نمی تونه نسبت و خون رو تحت تاثیر قرار بده !
این همون حسیه نسبت های زبونی مثل والله مثل بچه ام برام عزیزی ،دوماد ادم عین پسرمه ٬عروس به این خوبی که می گه عروس بده !!
شما عین مادرمی یا پدرمی اصلا باشما هستم انگار با اونهام ،
به خدا عین خواهر خودم می مونی!!! دوست خوب بهتر از هزار فامیله ٬ آدم تو رو داره فامیل می خواد چی کار٬فامیل فقط به درد عزا و عروسی می خورن و از این جور تعارف ها ..
دلم برای خواهر خودم تنگ نشده بودا ..راست میگم ولی دلم برات یه ذره شده بود!
هر چقدر هم نفسشون برای هم در بره و برای هم احترام قائل باشن و هر چقدر هم از اون فامیل غیر جذاب باشه ازش کم محبتی دیده باشن وقتی اسم فامیلشون میاد چهره شون نورانی می شه !
البته این موضوع رو جور دیگه ای هم می شه امتحان کرد : مثلا در مورد یکی از فامیل های زاخار طرف مقابلتون که خیلی با هم دیگه چیک تو چیک و یه روح در دو بدن و محرم اسرار هم هستید ٬ می تونی بگی چرا فلانی این جوریه ؟؟؟ بعد عکس العمل اونها به غایت دیدنی خواهد بود!!
پس همون بهتر که کارشون رو به همون قوم مبارک واگذار کنیم !!
پاورقی۱:می تونه مصداق همه نباشه
پاورقی۲: حال من و قوم شوهر خوبه الحمدالله .
پاورقی۳: این تنها و تنها نظر شخصیه منه ٬ با شما چی کار دارم !
- این هفته فقط خون بود و فغان و لعنت و نفرین و ..... خیلی از همین وبلاگ نویس ها وسط ماجرا بودن و همه وقایع رو دقیق وصف کردن .
-تی وی خودمون که منو یاد روز های عید و نیمه شعبان می اندازه ٬ مگه اینها بترسن که بخوان یه دستی به سر روی تی وی فرمایشی بکشن ! ماشاالله ادم نمی دونه کدوم سریال رو ببینه !!البته کماکان لعنت و نفرین به بر نامه خبری و تفسیر خبری باقیست .
-هر وقت که می دیدم یکی داره براش گریه می کنه توی دلم بهش می خندیدم !!هرگز نفهمیدم چرا اینقدر هواخواه و کشته مرده داره ٬ واقعا نهفمیدم چرا دختر عموهای من اینقدر دوستش داشتن اولا ربطش می دادم که جو زدگی و احساس باحالیت ولی حتی وقتی هم که بد نام شده بود باز هم دوستش داشتند ٬ باز هم یه دنیا هوادار داشت ٬ کشته مرده داشت ٬باز هم کنسرت هاش شلوغ بود.بعد از خبر حراج کردن خونه زندگیش و خبر کلاهبرداری از پادشاه بحرین و بچه ازاری و در کل بد نامی ٬تور دور دنیا گذاشته بود٬ تا اینکه امروز پرس تی وی خودمون خبر مرگ مایکل جکسون رو داد و بقیه کانال ها با این خبر دارن خودشون رو خفه می کنن و طرفدارهاش رو نشون می ده که دم بیمارستانش جمع شدن . برای مرگش متاسف شدم ولی ناراحت نشدم .
-اوضاع وبلاگستان یه خورده داره بهتر می شه ...ظاهرا زندگی جریان داره ٬کاشکی اوضاع سرزمین و زندگی مون هم بهتر می شد ٬ کاشکی لبخند مون از ته دل بود ٬٬کاشکی که بتونیم با دل خوش یه آهنگ شاد گوش کنیم ٬کاشکی که خبر های خوب بشنویم .
دریک شب نیمه تابستانی درحالی که روی کاناپه لم داده ٬ یه ظرف میوه هم جلوشه و خنکای کولر رو روی صورتش احساس میکنه کانال های اون وری را بالا پایین می کنه و خیلی جدی خبر هایی که دم به دقیقه قسمتی به اون اضافه می شه رو دنبال میکنه ٬ برق چشم هاش وقتی که خبر مهیجی رو می شنوه از چشمام تیز من پنهان نمی مونه٬ با هیجانی که معلومه از شنیدن خبر شلوغی ها ست ٬ نظریه صادر می کنه مبنی بر اینکه :آفرین٬بارکالله ٬ مردم وقتی این جوری شروع کردن نباید تسلیم بشن ٬ والله زمان ا.ن.ق.ل.ا.ب هم این جوری نبود٬ دارن خوب پیش میرن اگه همین جوری ادامه بدن یه دفعه دیدی خبر هایی شد !
من می گم اره امروز هر سن و سالی رفته بودن بیرون بعد فوری میگه از ماکه گذشته جوون ها قراره زندگی کنن اونها هم باید همه چیز رو عوض کنن! البته هر روز به بچه هاو اقوام زنگ می زنه که من الان یه صدای داد شنیدم٬ بیرون خیلی شلوغه ٬نکنه از خونه برین بیرونا٬ خیلی خطرناکه !!!
اون هم مثل همه پدر مادر ها نگران بچه هاشه ٬ ولی مثل یه سری از مردم اینکه چه بلایی سر جوون های مردم میاد پشیزی براش ارزش نداره ..ممکنه جلوی جمع برای حفظ ظاهر هم که شده نوچی نوچی بکنه ٬ ولی از ته دلش نیست ! در هر شرایطی و هر اتفاقی هم بیفته ٬خوونواده خودش حالشون خوب باشه و کارشون پیش بره کافیه .
توی مرام اون و امثال اون کمک کردن و هم دردی زمانی می تونه معنی داشته باشه که آسیبی به خودش و خوونوادش نزنه ٬حاضرن برای امنیت خودشون هزاران بار برن رای بدن که شناسنامه شون یه مهر بخوره برای روز مبادا !!!! خود شیرینی هم ادمی رو بکنن ٬ در برابر نظر مخالف الکی سر تکون بدن . ..البته ایرادی وارد نیست . این افراد مرد خوب خوونواده و حامی و پشتیبان خوونواده هستن به این جور مردم می گن زن و بچه دوست مهربون که محافظه کاریش هم برای حمایت از خوونوادس٬ خوب مگه بده !
معلومه بد که نیست هیچ خیلی هم خوبه ! مگه بخیلم ٬ ولی این جور افراد برن بچسبن به خوونواده و در مورد بچه هاب مردم نظر ندن !
دلم می خواست زودتر اپ کنم ولی ظاهرا اینترنت قطره چکونی ما دلش نمیومد !! الان که نهر شده گفتم زودتر بیام !!مسلما الان هم انتظار یه پست مرتبط با این روز ها رو دارید ..شاید با توپ پر ٬ ولی من امروز بعد از این این همه بی نتی داستان گوییم اومده ٬می خوام براتون یه خاطره تعریف کنم !!
....هنوز هم وقتی به پایان نامه ام فکر می کنم تنم می لرزه !!ماجرای پایان نامه من داشت می رفت که به داستان ها بپیونده نمیدونم اون موقع چم شده بود اصلا دستم به کار نمی رفت !! همه دفاع می کردن و حتی من شروعش نکرده بودم و سعی می کردم از زمین و زمون برای این کاهلیم بهانه تراشی کنم !!از عروسیم گرفته تا چشم شور بعضی ها !هنوز هم فکر می کنم هیچ دلیل عقلانی برای اون وقفه یکسال و نیمی پیدا نمی کنم ٬ اخرش هم که دستم به هیچ جا بند نبود ربطش دادم به یه نذری که می بایست اون رو ادا می کردم و پشت گوش انداختم !!آخرش هم هل هلی اون نذرم رو ادا کردم و چسبیدم به پایان نامه ای که داده هاش مال سال ۸۳ بود ولی من سال ۸۵ از اون دفاع کردم ..در صورتیکه اکثر بچه ها زمستان ۸۴ دفاع کرده بودن و اگه من می جنیدم می تونستم تابستان ۸۴ دفاع کنم و با افتخار جز اولین هایی باشم که دفاع کرده بود!
وقتی که بعد از سلام و صلوات نشستم پای داده ها مو و شروع به نوشتن کردم دیدم که ای داد !!! من برای پایان نامه ام سه دسته اطلاعات لازم داشتم ولی فقط یه سری رو دارم و حتما حتما برای کار ها ی اماری رو بحث ها به بقیه اش احتیاج بود ٬اول اول ندونم کاری و اطلاعت کم من از داده های مورد نیاز برای پایان نامه باز هم ندونم کاری های من منو به خاک سیاه نشونده بود !دستم از همه جا کوتاه بود و دیگه امکان به دست اوردن اطلاعات رو نداشتم !ولی نمی شد پایان نامه رو بدون اون داده ها ببندم !
ولی بیکار ننشتم !
تمام پایان نامه ها و گزارش ها مربوط به کارم و در طول بیست سال گذشته رو زیر رو کردم و خیلی خوش شانس بودم که اون زمان تهران بودم و به کتابخانه مربوطه دسترسی داشتم ٬ با مقایسه داده ها و بالا پایین کردن عدد ها اول از همه یه سری اعداد ساختگی خلق کردم !!
ولی کارم هنوز تموم نشده بود !! می بایست بین این اعداد و داده هام یه ارتباطی وجود می داشت چون می بایست روی اون اعداد کار های اماری انجام می شد و اعداد می بایست یه ارتباط عقلانی با هم می داشتند وگرنه توی ازمون اماری اعدادی فضایی به دست می اومد !! برای این کار می بایست یه خورده امار می دونستم ...بعد از تمام کردن یه کتاب خود اموز امار ٬ شروع کردم به منطقی کردن اعداد براساس شرایط و عوامل موثر بر داده هاو اون ها رو توی فرمول گذاشتن ٬ تا یه ارتباط مستقیمی بین اعدادم برقرار بشه و بلاخره موفق شدم اعدادی رو خلق کنم که درتمام ازمون اماری ارتباط های مستقیم داشته باشن !!!
ولی اخرداستان پایان نامه ای پر نمودار و انواع اقسام ازمون ها حتی بیشتر از مال بقیه بود و نمره ای ۵/۱۹ پایان نامه ام خسته گی از تن خسته من زدود..
پاورقی ۱: به اعداد دقت کنید
پاورقی۲:حقیقت رو نمی شه کتمان کرد که اکثریت چنین نتیجه ای رو پیش بینی می کردن ولی نه با چنین کمیتی و اعدادی !!نه اینکه این اعداد الان می بایست مال یه نفر دیگه باشه و نیست ٬ منظورم اینکه به ارتباط بین اعداد در اکثر شهرها و معنی داری اونها دقت کنید
پاورقی۳:مطمئنم!
پاورقی۴: مسلما الان یه سری از شما خوانندگان محترم خوشحالید ٬ خوب چرا نباشید قرار نیست همه یه جور فکر کنن .
خدا بگم باعث و بانیش رو چه کنه که هیچ کس مار و ادم حساب نمی کنه !!و چون ما ادم حساب نمی شیم ..نه زبان فارسی جزو زبان های ویندوزه ٬ نه می تونیم تولبار و بقیه امکانات گوگل رو نصب کنیم نه می تونیم به خیلی از برنامه های اصل دست داشته باشیم و خیلی از امکانات دیگه که فقط و فقط به یه دلیل !! ازش محرومیم ! در اینجاست که بنده مجبورم تا نصب شدن فونت فارسی ٬ همه رو توی خود وبلاگ بنویسم و تکه تکه پست کنم و خدا خدا کنم که برق نره یا اینترنتم قطع نشه یا بلاگفا نزه به سرش!
اینو به نظرخوانندگان مقیم تهران و شهر های بزرگ برسونم که ..اِهه..فکر کردن فقط خودتون شب ها کار نوال و دیش و دیش و ابیس ابیس دارین ؟نوچ ! ماشالله همشهریان عزیز ما هم فهمیدن که فعالیت انتخاباتی بدون بوق بوق و شعار و کُری و خیابون گردی محاله و شبها بعد از اتمام مناظره ها همچین می ریزن که بیا و تماشاکن !! تا دو بعد از نصفه شب رو مطمئنم چون بیدارم ..بقیه اش رو هم نمی دونم ۱کوچک و بزرگ هم نداره !!چه جوری می دونم ؟؟ هیچی دیشب که داشتیم از جایی بر می گشتیم گفتیم حالا که بیرونیم بریم که نگاهی بندازیم شاید خبریه !ا دیدیم نه بابا این که خودمون خوابیم دلیل نداره بقیه مردم هم لا لا باشن ٬ ماشالله گوش شیطون کر خوب همه چه پیاده و چه سواره حاضر در صحنه بودن !اولش فکر می کردم فقط جووون ها این موقع شب بیرونن٬ بعد دیدم نه ماشالله جو خوونوادگیه ! زن و بچه و دختر های بزک دوزک کرده که تعدادشون هم کم نبود و عمرا فکر نمی کردن بتونن این موقع شب رو بیرون باشن ٬ ایستاده بودن کنار خیابون تماشای کار نوالی یا فعالینی !که ممکنه حالا حالا دیگه گیرشون نیاد رو می دیدن !اینو به اطمینان می گم که اگه کسی قرار بود ۱ بعد از نصفه شب تازه بیاد بیرون نه می تونست بیاد بیرون چون از اون موقع یه قسمتی از خیابون رو می بستن ..نه می تونست جای پارک پیدا کنه !!سبک تبلیغات هم به این صورت بود بیشتر سبز ها توی ماشین و بوق بوق می کردن و اون یکی ها وسط خیابون ایستاده بودن و راهو بسته بودن !! حالا شوشو تو این هیری ویری میگه بذار ببینم دکتر ... هم اومده یا نه !؟؟! البته این آقای دکتر یه آقای نسبتا جا افتاده و با شخصیت هستن ولی خوب علاقه به کاندیدای خاص و. تبلیغات اس ام اسی و ناهاری سن و سال نداره !! شوشو می گفت شاید به این مناسبت یه ماشین سبز خریده باشه ..پس به ماشین سبز ها خیلی دقت کن !
-در ضمن این روز ها خوندن روز های حزبی و گروهی لطف خاص خودشو داره !اونهم ۱۵۰۰ تومنیش!
-مناظره ها بی نظیر بودن !! البته منظور من کفیتش نیست ٬ ولی بعد از سی سال هندونه زیر بغل گذاشتن ها و احترامات آبکی ٬دیدیم به خاطر هدف والا چه جوری به قیمت لگد مال شدن و رسووا شدن خود پته دیگری رو روی اب می ریزن !! رسوایی هایی که فقط در موردش می شنیدیم با اعترافات اونها رسمیت پیدا کردن ٬و یاا این اعترافات عدالتی که بهش شک داشتیم رو به ما ثابت کردن !! که چیزی در که جامعه موج می زنه اول از همه بی عدالتیه !! و فهمیدم که شاخص ننجون می تونه یکی از بهترین شاخص های سنجش تورم باشه !!!
۱.اون یه هفته ای که تهران بودم بماند که برای گردش تفریح نبوده ٬ولی یه حسنی داشت که توفیق اجباری نصیبم شد و کارنوال سبز و قرمزی و گهگاهی سفید رو از نزدیک دیدم و قرار نیست که دلم از تعریف های این و اون اب بشه !البته بماند که کارنوال بعد ازاون مناظره گرم وجنجالی و تاریخی !! رو از دست دادم ...ولی به همون دیده هام هم راضی ام .
مسلما قرار نبود کارنوالی به راه بیافته ٬ تازه من شنیده بودم که چسباندن عکس کاندیدا ها به ماشین هم جرمه (خیلی مطمئن نیستم)٬ولی انرژی های نهفته ما ٬ همیشه منتظر یه جرقه اس که رها بشه .بیشتر این شلوغی ها ٬ پوستر چسباندن ها ٬ نوار های سبزی که این روز ها توی دست اکثر ماها دیده می شه یا حتی قرمز!گوشه از همون انرژی ها وهیجاناتی که همیشه به صورت غیر فعال درون ما بوده و هست .بستن یه روبان ٬ چسباندن یه پوستر به شیشه ماشین ٬ گذاشتنش توی مغازه ها ٬ با این که خیلی ساده و به نظر بعضی ها ممکنه مسخره باشه ٬ ولی در کمال پیش پا افتادگی و بر خلاف تصور می تونه یه جور هایی حس همدلی رو بین ما ایجاد کنه ٬ دل هامونو به هم نزدیک کنه ٬و یادمون بندازه که اگه همه با هم با شیم تنها نیستیم .
۲.شاید باورتون نشه ولی تا چند روز پیش همه چیز یه جور دیگه بود ، اولش که بی تفاوت بودم بعدش یه جوری بر سر دوراهی بودم ، از چهر نفر آقای پرزیدنت و هم حزبیش رو فاکتور گرفتم که دونفر موندن ، که با رای به یکی دیگه با اکثریت همراه می شدم و با رای به یکی دیگه دلم راضی تر بود!
ولی الان دل و عقلم رو یکی کردم ..به رنگ سبز
شوهر:دستت درد نکنه عجب غذایی شده ..عجب دستپختی ...خیلی شانس اوردم که دست پختت خوبه !
ماری: چه کنم دیگه ..اینیم !حالا اگه دست پختم رو دوست نداشتی چی کار می کردی؟؟
شوهر: به زور بهت یاد می دادم .
ماری: خوب یاد نمی گرفتم چی؟؟؟
شوهر : یه آشپز می گرفتم !!!
ماری:چرا چهار سال زودتر ازت نپرسیدم !!![]()
پاورقی: در حال حاضر تو این حس و حالم موندم ..نه دهمینی ... نه بیست و دومی !! البته قرار نیست همین جوری بمونه !!
این علائم به ظاهر ساده رو جدی بگیریم٬گه خدای ناکرده اتفاقی برای کسی بیفته ..دیگه شوخی بردار نیست!!
سردرد های مداوم ،خون دماغ،
حالت تهوع، اسهال و استفراغ ،
ضعف و بی حالی ، از حال رفتن ،کند شدن حرکات ،رعشه
بی اشتهایی، مشکل دربلع ،سرفه ،تنگی نفس،کاهش وزن قابل توجه و بدون دلیل
درد های ناحیه شکمی و سینه ،کلیت های مزمن، استخوان درد، کمر درد، کم خونی ،پ*ر*ی *و*د نامنظم
-این موارد کل علائم نیست ..شایعترین و قابل توجه ترین اونهاست
-این علائم می تونه در انواع سرطان ها دیده بشه ..
منبع:
