تبليغاتX
زندگی در پاورقی

زندگی در پاورقی

 

 

یاد ایام(2)

 

هنوز توی حال و هوای پست قبلی هستم ....گفتم چند خاطره از اون روز ها رو براتون بنویسم:

یه ترم یکی از اساتید از مون یه مقاله ترجمه شده خواست ..خب همون یه مقاله ترجمه کردیم و مرتب و منظم تایپ و جلدش کردیم و به خیال خودمون چه کار مهمی کردیم !!روز امتحان که قرار بود مقاله ها را هم تحویل بدیم ..دیدیم یکی از قندک ها به جای یه مقاله ٬سه تا مقاله ترجمه  کرده!!

همون قندک بالایی با استاد ن که توی پست پیش ذکر خیرش بود سمینار داشت ٬ سمینارش رو با اب و تاب اجرا کرد ...ولی استاد از ۳ نمره به اون ۲.۵ داد..به نظرتون عکس العمل اون دختره چی بود؟؟؟دختره با فهمیدن نمره اش زد زیر گریه !!!

یه روزبعد از ظهر یکی از بچه ها توی مسیر خونشون بوده که دوتا موتوری می ان که کیفش رو بزنن اون هم مقاومت می کنه بد جور ..دزد ها هم پیش خودشون فکر کردن دختره چه چیز مهمی توی کیفش داره که اینقدر مقاومت می کنه ٬کیف رو ول نکردن و کیف و دختره رو اینقدر کشیدن که بالاخره دختره تسلیم بشه ..ولی دختره مقاوم تر این این حرف ها بوده ..اینقدر دختره روی زمین کشیده شده و دختره جیغ زده که بالاخره چند نفر پیداشون می شه و دختره و کیفش رو نجات می دن!! دختره هم فرداش با حال زار و زخم و زیلی می اد دانشگاه و ماجرا رو تعریف می کنه ..وقتی ازش پرسیدیم که چرا کیفتو بهشون ندادی می دونین چی جوابمونو داد؟ گفتش اخه جزوه هام توشون بود و حیفم اومد بیفته دست دزد ها !!یه ترم براشون زحمت کشیده بودم! اخه این دختره خاطرات استاد رو هم می نوشته !!!

فکر کنم از فردا سال تحصیلی شروع میشه ...برای محصل ها سال تحصیلی خوبی رو ارزو می کنم !

 

 

 


شنبه 30 شهریور1387 |
 

یاد ایام

 

داشتم ااینجا رو می خوندم که به روز گار شیرین !!دوران کارشناسی ارشد خودم پرتاب شدم....عجب روز هایی بودن  برای خودشون ما اون موقع چی کار می کردیم و دانشجویان کشور های از ما بهترون چه کار میکنن ..اینه که توی کشور ما کمتر تحصیل کرده باسواد پیدا می شه و اونها تخت گاز دارن می رن جلو ...

ما ۱۶ نفر بودیم که دوتا شون سهمیه ایی بودن و یکیشون هم انتقالی از یه شهر دیگه ..یکی از سهمیه ایی ها اینقدر شوت بود که خودش هم به شوتیش پی برد و همون اول کار عطای ادامه تحصیل رو به لقایش بخشید و حتما رفت دنبال یه فوقی که آسون تر باشه !!۱۰ تا دختر بودیم و ۵ تا پسر ..از همون روز اول چند تا از دختر پسر ها با هم چپ شدن و تا آ خر دوره تحصیل چپ باقی موندن !

روش تدریس اساتید زیاد با دوره کارشناسی فرق نداشت ..فقط یه مقاله یا ترجمه بهش اضافه شده بود که ۱تا ۲ نمره داشت .فقط یه استاد منفور داشتیم که به خیال خودمون خیلی استاد مزخرفی بود ..چون از مون مقاله درست و حسابی می خواست ..قواعد مقاله نویسی رو می بایست رعایت می کردیم و هر تحقیق رو توی طول ترم ۳ باز بهمون بر می گردوند ..و می بایست علاوه بر اون تحقیق مذکور یه سمینار هم ارائه می کردیم ...تازه اون هم توی سالن کنفرانس ...خدا دکتر ن رو خیر بده ..الان که فکر میکنم متوجه می شم  شاید ایشون تنها استاد  ما بودن که برای دانشجو ارزش قایل بود.

با این توصیفات فکر میکنین کار مفید ما چی می تونست باشه ؟تمام وقت مابه صحبت در مورد لباس و غیبت و دیدن عکس های هم دیگه می گذشت ..تازه چند تا تازه عروس هم داشتیم که جمع رو گرم تر می کردن ..یا تازه عروس ها سر دلشون باز می شد و آبگوشت خانواده شوهرشون رو بار می ذاشتن!!پسر هامون هم منتظر بودن که کلاس تموم بشه برن توی خیابون یه سیگار بکشن !البته ابن هم باید اضافه کنم که هیچ کدوم از ۱۰ تا دختر ها چشم نداشتن هم دیگه رو ببین و اگه جمع دو نفره اای هم بود مسلما جو پنبه زنی اونجا حاکم بود!!

فقط امتحان ترم احساس دانشجو شدن برمون می داشت و دیگه همه درس خونی مون گل می کرد ..یه سری هم جو خراب کن بودن هی می اومدن می گفتن ..فلانی برای فلانی کادو برده نمره گرفته٬ فلانی شوهرش رو برده نمره گرفته ٬ فلانی خودشیرینی کرده نمره گرفته ...جاتو.ن خالی بسیار جو مطبوعی بود!

معیار استاد ها هم برای نمره دادن همون سیستم مشهور کیلویی بود و هست ..هر کی بیشتر ورقه اضافی از ممتحن می گرفت مسلما نمره بهتری می گرفت ! فقط همون استاد مذکور به این سیستم میونه ای نداشت! که بچه ها دادشون در می اومد ما که این همه نوشتیم چطور شدیم ۱۴ !!!

ترم آخربه عبارتی ترم دشمنی بود ..همه به باطن هم دیگه پی برده و با هم قهر بودن ..باورتون می شه!! همه سر زنگ های تفریح سرشون را با تلفن و این استاد و اون استاد و کتابخونه گرم می  کردن که با هم حرف نزنن

خلاصه دوران ارشد من شاید بدترین دوره تحصیلیم بود ...بچه های لوس و منفی ..روش درس های تکراری ...فقط خدا رو شکر که سه ترم بیشتر نبود !

 پاورقی۱: مرسی از تبریک هاتون ..

 


سه شنبه 26 شهریور1387 |
 

 

 

   ۲۸ سال پیش در این روز من زاده شدم

      

 

                             

                       تولدم مبارک.....دست ..دست ..دستا شله ...


یکشنبه 24 شهریور1387 |
 

هه هه هه..

 

یه دیالوگ آشنای همیشگی:

-مامانه به دخترش ...مادر جان این غذا رو کشیدم اول ببر برای پسرم که خیلی گشنشه ..بچه ام مرد از گشنگی!!(دختره باید تحمل کنه دیگه ..کلا زنها برای تحمل کردن افریده شدن مادر!)

یه مدل دیگه :

ا وا خاک به سرم ...بچه ام چشه ؟ کجاش درد میکنه ؟ (اصولا منظور از بچه ام دختر خونه نیست!چون بالاخره دختر ها بسیار بسیار موجودات قوی هستند!!فقط ضعیفه از کجا اومده نمی دونم !)

باز هم یه تریپ دیگه :

هیچ ارزویی ندارم ..به غیر اینکه دوماد بچه ام رو ببینم ..مادره دیگه ! (بعدش بچه ..اون هم کال زری..بچه پسر یه چیز دیگس به خدا)

 

پاورقی ۱: برای شنیدن مدل های دیگه این جور دیالوگ های عشقولانه می تونید به سریال مرد سالار داداشی!! مراجعه کنید

پاورقی ۲:هنوز هم چنین بر خورد هایی در خیلی از خوونواده ها دیده می شه ..پیدا کردنش اصلا کار سختی نیست

 


جمعه 22 شهریور1387 |
 

درد دلانه..

 

فعلا در دوران سر در گمی به سر می برم ...بین دوراهی بی خیال تمام ارزوهام شدن و روزمرگی یا ارزوی سخت و دورم رو با تمام سختی هاش قبول کنم و یه یا علی بگم و برم دنبالش ٬ُموندم ..عقل و احساسم یه نظر رو دارن ..شوشو هم فعلا حمایتم می کنه (می دونم که ممکنه براش سخت باشه ..مخصوصا وسط های کار.. ولی خودش هم می دونه آخر و عاقبت کار از عسل هم شیرین تره ...تازه افتخار هم می تونه بکنه )... ولی نیوری شیطانی و تنبلی وجودم هی داره بهم مگه خیلی سخته ..خیلی انرژی می خواد ..توی این مدت از خیلی چیز ها باید بزنم ...شاید صدای بعضی ها در بیاد (البته خوونوادم رو اماده کردم) ..ممکنه خیلی ها نبودنم را بذارن به حساب بی معرفتی ٬ اگه کارک درست بشه باید تا دوسال رفت و امد بکنم ٬ کارم هم ممکنه بیشتر بشه ٬ ممکنه دیگه نتونم برای شوشو خیلی مایه بذارم ..همه این افکار باعث می شه بارها از پیگیری نیتم منصرف بشم .

باز از یه طرف دیگه  فکر میکنم اگه  الان تلاشم رو بذارم برای کاری که دوست دارم خیلی بهتره تا اینکه چند سال بعد که راهی برای جبرانش ندارم٬ افسوس این روز هایی که می تونستم ازشون استفاده کنم  رو بخورم و عقده هامو سر یه بچه بیچاره و دور وری ها خورد کنم....

محتاج دعاتون هستم ...


سه شنبه 19 شهریور1387 |
 

...

 

دو سه روزی از درس خوانی من نگذشته بود که یه تابلوی ایست جلوم سبز شده و هیچ رقمه  درسم نمی اد ..نه من نه شوشو ! هر کاری این روز ها برای من از درس خوندن جالب تره !..این روزها یه تار برنامه های آبگوشتی تی وی رو به کتابهام نمی دم!!! همین جوریش من به تی وی پیوند خورده بودم ...وای به حال الان که ماه رمضونه !!.. بعد یه برنامه هایی رو در حالت عادی ردشون می کنم این روز ها با رقبتی صد چندان نگاهشون می کنم..

الان هم به به بهانه نیمه شب بودن و به امید اینکه ایشاالله از فردا شروع میکنم ، جای درس خوندن از ساعت ۱۲ نشستم  آهنگ دانلود میکنم...

خیلی اوضاع درسی خیطه ..

عاجزانه از همتون التماس دعا دارم

 

پاورقی: این نوشته رو یه نصفه شبی که اصلا و ابدا درسم نمی اومد نوشتم..البته الان هم اوضاع خیلی بهتر نشده ...!!

 


یکشنبه 17 شهریور1387 |
 

دقت نظر..

 

جلوی اینه ایستاده بودم و داشتم تکه  ریمل هایی که روی صورتم افتاده بود رو پاک می کردم تا رسیدم به تکه آخری..با دست روش کشیدم ،دیدم پاک نمی شه ، دوباره محکمتر روش دست کشیدم ، دیدم انگار اون تکه ریمل سمج٬ خیال پاک شدن نداره !با اب و صابون افتادم به جونش ..دیدم نه !خیلی پررو تر از این حرف هاست...یه ذره دقیق تر نگاهش کردم ..دیدم نه!این که ریمل نیست ..خاله !!من که تا دیروز کنار پلکم خال نداشتم !!!ای وای....نکنه !!!

این جوری شد که فی الفور رفتم سراغ دکتر آن کال خونه!این هم مشروح مکالمات من و شوشو در شب حادثه:

شوشو ..شوشو بیدار شو اینو ببین(البته برای اینکه خال مبارک رو نشونش بدم اونو از خواب ناز بیدار کردم). چی شده ؟ پاشو پاشو این خالو ببین ..من که تا به حال این خالو نداشتم ..چرا یه دفعه سبز شده ؟من چه می دونم چرا سبز شده !(من هم با حالت عصبانی) من که باهات شوخی ندارم ، این خال هم نداشتم  !!نکنه ....(شوشو یه خورده خوابش پرید و دقیق شد توی صورتم): این که خال نیست ..به این می گن تیره شده رنگدانه های پوستی...اون خال تو بهش فکر می کنی که این جوری نیست(خوب می دونه این جور مواقع جی توی سرمه ) !آخه من که اینو نداشتم ؟؟ (شوشو دوباره دقیق می شه ): نه بابا اینو که داشتی!من ..

شوشو دوباره سر شو می ذاره روی بالش و من می پرم سراغ عکس های کلوز آپی که مواقع بیکاری به جای درس خوندن و خیلی کار های دیگه از خودم می گرفتم...هر عکس هارو جلو عقب کردم و هیچی ندیدم ...هی می گشتم و هیچی ندیدم تا  رسیدم به عکس های چشم هام (اون عکس چشم رو توی وبلاگم یادتون می اد) خدا رو شکر ازفرط خود شیفتگی از اون عکس ها زیاد داشتم ..اون عکس ها رو اینقدرجلو عقب کردم که بالاخره خال مورد نظر رو یافتم!!! باورم نمی شد ! آخه چه جوری می شد که این این خال رو داشته باشم و تا به حال ندیده باشمش ..گفتم شاید خطای دیده ...ولی نه ..خود خودش بود ..هون جا زیر پلکم! آخه چه جوری میشه تا به حال ندیده باشمش ..این هم جلوی اینه ام .ولی ین خال رو از قلم انداخته بودم ..

از همون شب روی صورتم دقیق تر شدم که مثل اون دفعه از دیدن یه خال وحشت زده نشم ٬ فکر می کنین نتیجه اش چی بود؟؟

یه خال دیگه عین همون خال روی چونم پیدا کردم!!!!

 

 


سه شنبه 12 شهریور1387 |
 

فردا رو چه دیدی؟

 

چند روز پیش یکی از کانال های فارسی زبان که فیلم های خوبی نشون می ده (بر خلاف خود کانال که جفنگه )فیلم صورتی رو نشون داد.با دیدن  پرتاب می شدم به ۵ سال پیش که یکی از تازه عروس های فامیل ما رو دعوت کرده بود خونشون و شوهر عشق فیلمش که کشف کرده بود قهرمان فیلم صورتی* با این گریمش چقدر شبیه اون شده ،فیلم رو گذاشته بود و یکسره به همه می گفت منو توی این فیلمه ببینین !!! اون شب به جای شو تی وی٬ فیلم صورتی دیدیم ..

و بالاخره خدا اون بنده اش رو به ارزوش رسوند و ۴ سال بعد از جداییشون ، ما شوهرسابق اون فامیلمون رو به بصورت اتفاقی توی یه سریال دیدیم!!!!اون هم نه در نقش های گذری ، یه جور هایی نقش دوم سوم به حساب می اد   ...اون هم با گریمی متفاوت از گریم اون روز هایش .. حالا هی مامان من آخی اخی می کنه که روزگار و فامیل های ما چه بلایی سر ش اوردن و ببین که کارش به فیلم بازی کردن کشیده شده!!و من بهش گفتم چرا بیچاره ! اولش که دوست داشت فیلم بازی کنه ..در ثانی مطمئن باش پولی که می گیره از پول شغل اصلیش خیلی بهتره !ب هم که بازی نمی کنه .اومد تو همین کارش موفق شد و بی خیال کارش بشه و بره دنبال بازیگری.خدا رو چه دیدی!

بالا خره اون فامیل سابق هم به آرزوش رسید..

فقط نمی دونم همسر سابقش هم می دونه که اون هنرپیشه شده ؟آخ اگه این اتفاق قبل از طلاقشون می افتاد... اونها چه پزی می دادن! 

 

 


یکشنبه 10 شهریور1387 |
 

این زن زیبا

 

آخر زنه ..سرشار از زنانگی و لطافت با کرشمه های زیبا که بی وقارش نمی کنه ... ظریف و زیبا البته نه از نوع کلیشه ایی زیبایی اون زمان مه معیارش که چشمان روشن بود و موهای بور.. با چشمان قهوه اییه معصومی که به وقت شیطنت برقی لطیفی اونو در بر می گیره ... واقعا این زن ظریف و زیباست ..زیبایی که هیچ وقت قدیمی و دِمده نمی شه ...

بت منه این ادری هیپورن زیبا و خواستنی ...هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شم ..هیچ وقت برام قدیمی نمی شه ...

پاورقی: دیروز برای چندمین بار کار و زندگیمو تعطیل کردم و فیلم سابرینا رو دیدم...خدا رو شکر که زیاد فیلم ها شو نشون نمی دن ..وگرنه بدبخت می شدم !۱

 


چهارشنبه 6 شهریور1387 |
 

شغل بازی

یکی از ظرایف و نعمات خداوندی ،داشتن دستانی نمک دار و نمک گیر کنه ... این که شما چقدر زحمت می کشی در درجات چندم اهمیت قرار داره .... چند وقتیه رفتم توی کار دستان نمکی ..اگه راه حلی بلدین ،منو بی نصیب نذارین!

و اما مبحث شیرین  بازی :

از طرف سارای عزیزبه بازی ۵ شغل مورد علاقه و پنج شغل غیر مورد علاقه!!! دعوت شدم ..یه بازی وسوسه انگیز برای رفتن چند لحظه ای توی  رویای شیرین مشاغل دوست داشتنی :

۱. استاد دانشگاه ...شغلی که قبل تر ها هیچ وقت بهش فکر نمی کردم شغل مورد علاقه من تا یه سال پیش کار مندی توی یه اداره دولتی بود!!! ولی الان موضوع یه کوچولو فرق کرده...

۲.مجری برنامه های تلویزیونی ...البته نه از مدل خانواده و تصویر زندگی .بلکه از مدل تاک شو!بهم نخندین ..دوست دارم دیگه !

۳. مدیریت یا بهتره بگم داشتن یه موسسه اموزشی..خب این موسسه ، موسسه اموزش زبان انگلیسی باشه بهتره ! آموزش زبان انگلیسی رو هم دوست دارم...این شغل یکی از برنامه های ۱۰-۲۰ سال اینده منه ...البته با علم به این موضوع که کسی از اینده خودش خبر نداره و اینها!

۴. مشاوره روانشناسی هم دوست دارم ..کلا عاشق پندو اندرز دادنم ..ولی خیلی خودمو کنترل می کنم!اخ اگه یه مدرک معتبر داشتم و تجربیاتم به فلانی و بهمانی محدود نبود..چه ها که نمی کردم!۱

۵. مدیریت یه کافی شاپ دنج و البته باکلاس..یه رستوران خوب هم مورد قبوله ، البته نه از مدل چلو کبابی! یه دکوراسیون و آشپز خیلی خوب ...قبل از داشتن موسسه اموزشی به این شغل فکر میکردم ...خدا رو چه دیدی.

۵ مشاغلی که دوستشون ندارم (با تمام احترامی که برای دارندگان این مشاغل قائلم و با علم  سختی که در این کار ها می کشن )

۱. کار مندی ...حوصله می خواد

۲. مهمانداری هواپیما

۳.داشتن بوتیک لباس ..چون  هی باید لباس تا کنن

۴.تمام مشاغل دستی هنری..امان از بی حوصلگی

۵.مترجمی..به همون دلایل بالا!

 

هر کسی دوست داره بازی کنه ..خودش ، خودش رو دعوت کنه


دوشنبه 4 شهریور1387 |
 

اخبار 50 سال اینده

 

این مطلب رو دوستی برام ای میل کرده بود ..چون خودم خیلی ازش خوشم اومده ٬اینجا گذاشتمش که تنهایی فیض نبرم!

اخبار یکی از روزهای 50 سال آینده

 رادیو بی بی سی دیشب در تحلیل خبری خود گفت : در حالی که 20 سال است که از تجزیه وفروپاشی آمریکا می گذرد معلوم نیست که مردم ایران چراهنوز مرگ بر آمریکا می گویند

 -دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59.5 درصد برساند

 -یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای ه *سته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس ه*سته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای ه*سته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود

 -قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید

 -- به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند

 -یکی از ن*مایندگان م *جلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد

 -رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

 -نیروی انتظ*امی کرج چند سارق را که به سرقت دی*ش های م*اهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودی*ش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند

 -شورای نگ*هبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اص*لاح طلب نمایندگی م*جلس را رد صلاحیت کرد

 -به علت  برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد

 -برای اولین بار در تاریخ ایران یک اص*لاح طلب رئیس صدا وسیما شد

 -برای اولین بار یک روزنامه از سیاستهای اص*ول گرایان انتقاد کرد وتوقیف نشد

 -با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فی*لتر نشده اند به سه عدد رسید

 - برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت

 -  ع*لی دایی: هنوز قصدی ندارم که از دنیای فوتبال خدا حافظی کنم

 - کنفرانس "بررسی علل عدم محو اس*رائیل از صفحه روزگار " با حضور اندیشمندان به زودی بر گزار می گردد

 -قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید.  جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند

 -رئ*یس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انق*لاب اس*لامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم

 - به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیتها ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید

 -با کامل شدن سیستم دانلود اجناس از اینترنت آخرین سو پر مارکت در تهران نیز تعطیل شد

 -سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ وبر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد

 -روءسای جم*هوری اس*لامی انگلیس وجم*هوری اس*لامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند

 -عجیب ترین واقعه سیاسی سال: یک اص*ول گرا با ازدواج دخترش با یک اص*لاح طلب موافقت کرد

 -امروزصدا وسیما برای اولین بار خبری در مورد آمریکا پخش کرد که مربوط به جرم وجنایت وفساد در در آن کشور و تحقیر سیاستمداران آمریکایی نبود

 -آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم {کسانی که دارای مدرک دکترایند در اولویت می باشند}

 -خط*یب نما*ز جمعه تهران گفت : متاسفانه بعد از هشتاد سال که از انق*لاب می گذرد همچنان نمی توانیم با آمریکا رابطه دوستی برقرار کنیم به سه دلیل اول اینکه اگر با آمریکا دوست شویم برای شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسی مشت گره کرده بزنند دوم اینکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسی بگویند سوم اینکه ره*بری از کار بیکار می شود از همه اینها گذشته مشکل اساسی دیگری هم هست وآن حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد صد سال قبل یعنی 1332است از سویی رئیس م*جلس نیز گفته است اگر رابطه ما با آمریکا شکل گیرد اینبار مجبوریم به سفارت انگلیس یا آلمان حمله کنیم!! وی گفت مصیبت این نیست که ما دشمن داشته

 باشیم بلکه مصیبت روزی است که ما دشمن نداشته باشیم

 -ره*بر معظم انق*لاب طی حکمی خدا وند را به عنوان نماینده خود در کائنات منصوب کردند

 -با قوت گرفتن احتمال ظ*هور امام زم*ان علیه اسلام اص*ولگرایان ایران امروز رسما اعلام کردند که ما در صورتی با امام زم*ان بیعت می کنیم که ایشان طرفدار ولایت مطلقه فق*یه باشند

 

-مسال مراسم سالروز بیروزی انق*لاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد

 -۶در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

 -از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

 -نی*روگاه ات*می بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

 

 پاورقی ۱ :این ستاره ها منو کشتن..

پاورقی۲:پست قبلی هم حذف شد..فکر کردم این جوری بهتره


شنبه 2 شهریور1387 |
 
ماری

اینجا از خودم،زنانگی هام و زندگی ام می نویسم .

 

پيوندهاي روزانه

آی طنز

روز نامه تفاهم

سینمای ما

صید قزل آلا در اینترنت

بازارکار

سلامت نیوز

آکادمی آرایشگران

دانلود انواع کتاب

آشپزخونه

لیست وبلاگ های به روز شده

 

مطالب اخير

کمک کمک ...

الوعده وفا

می شه خواست و تونست ؟

چه زیبا شدم ...

عجب

می ام و با قر می ام

آخه این انصافه

سمعی بصری

زیر و رو

از دیروز

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

 
 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0