تبليغاتX
زندگی در پاورقی

زندگی در پاورقی

 

 

من سوخته

 

اوج فال حافظ گرفتن های من به لطف هم اتاقی های محترم که برای هر اتفاقی فال حافظ می گرفتن ،توی دوران دانشجویی بود ..از اونها یاد گرفته بودم که برای هر کاری فال حافظ بگیرم..برای یک موضوع هر شب فال بگیرم ...ویاد بگیرم که تفسیرش کنم !! اوایل اون جوری که دلم می خواست و بعد ها یاد گرفتم که باید واقع بین بود !!یادم نمی اد چقدر از فال هام درست در اومده ...

ولی بعد  از اون زمان شاید به خاطر ازدواج و رسیدن به هدف های دیگه   دور فال حافظ رو خط کشیده بودم ..نمی دونم چرا حتی شب های یلدای من هم بدون حافظ بودن ۱!! تا اینکه امروز وقتی داشتم به هدف جدیدم و رسیدن و نرسیدنش  فکر می کردم  ..فال حافظ از جلوی چشمانم رد شد ..درنگ نکردم یه تفالی به حافظ زدم و خود شعر رو می ذارم اینجا ...

تا تفسیر شما چی باشه .

 

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود                پیش پایی به چراغ تو به ببینم چه شود

یارب اندر کنف سایه آن سرو بلند                         گرمن من سوخته یکدوم بنشینم چه شود

آخر ای سایه جمشید همایون آثار                        گرفتند عکس تو بر لعل نگینم چه شود

واعظ شهر که مهر ملک و شحنه گزید                   من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

عقلم از خانه بدر رفت وگر می اینست                  دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود

صرف شد عمر گرانمایه به معشوقه و می              تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود

خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت           حافظ ار نیز  بداند که چنینم چه شود

 

پاورقی:اگه توی این مدت بهتون کمتر سر می زنم فقط و فقط از مشغله خیلی زیاده وگرنه به یاد همتون هستم... این برنامه تا اسفند ادامه داره  


چهارشنبه 25 دی1387 |
 

من می توانم ؟؟

 

این سه روز هی نذری می خورم وهی عذاب وجدان می گیرم که با این حجم وسیع دلگی و فعالیت زیر صفر من که محدود به مساحت خونمونه ..حتما یه بلایی سرم می اد ..ولی بعدش سر خودمو گول می مالم .. بابا بی خیال ...این خوان نعمت را با خیال راحت بخور که سالی یه بار بیشتر پیش نمی اد !!

 کمی با این خیال سالی به بار خوشم و بعدش یاد بقیه سالی یه بار ها می افتم : سالی یه بار عیده و عید هم 13 روزه ...همه جا که می ری عید دیدنی و مهمونی محدودیت خوردنی را بشکن ..عیده دیگه !!سالی ممکنه چند بار بری مسافرت ...یکی ممکنه ماهی یه بار بره ..یکی هم مثل ما سالی یکی دوبار ..خیلی هنر کنه سه بار!توی مسافرت هم بدون خوردن خوش نمی گذره ..اگه به نخوردنه بشین تو خونت ! سالی هم ممکنه چند بار بری عروسی ....حیف نیست ادم توی عروسی ها رژیم باشه !!! ما که اهل رقصیدن نیستیم پس بخوریم !! رقصیدن که نمی رقصیدیم ...خوردن هم نخوریم ..پس چرا الکی بریم عروسی و کادو بدیم ! پست عید قربان که یادتونه ..یکی از فامیل های ماتوی این روز سکته کرده بود !! خب چرا ؟ برای اینکه حتما باید اون روز رو خورد!! اگه بنا به خوردن نباشه ..پس چه عیدیه ؟؟ اصلا عیدی که با خوردن نباشه عید نیست !

مهمونی رفتن هم عید و غیر عید نداره !! میری مهمونی باید خورد چون ممکنه به میز بان بر بخوره ...چون میزبان زحمت کشیده ....نخوری بهش توهین کردی...خوشت می اد کسی بیاد خونت هیچی نخوره ... درس خوندن و خوردن هم مثل عید و خوردن با هم رابطه مستقیم دارن ..وقتی که درس م یخونی باید بخوری ..چه خوب و مفید درس بخونی ..چه الکی مثل من ادای درس خوان ها رو دربیاری ..باید بخوری که رسالت درس خوندنت تکمیل بشه برسی سید خندانی جایی!! دقت کردین اینهایی که امتحان دارن به برکت شکلات ها و خرماهایی که نوش می کنن جوش جوشی ترن و ماشالله تپلی تر؟ ؟ نمونه زنده اش صاحب این وبلاگ میباشه !

از بقیه موارد مثل رستوران رفتن ، پارک رفتن ، پیک نیک رفتن ، با دوستان جمع بودن و امروز قرمه سبزیه و فردا ماکارونیه و مگه ادم چقدر آش رشته می خوره و بقیه موارد مشابه فاکتور می گیرم !

 

بااین هایی که گفتم فقط افرادی موفق می شن رژیم بگیرن که در تمام این مناسبت ها یه نه گنده بذارن جلوی حس دلگی !! یه نه گنده به تمام خوردنی ها و میزبان ها  به قیمت ناراحت شدن و سوژه شدن بذارن ...یه نه گنده جلوی چشماشون بذارن که بوی های خوب و احساس نکنه و خوردنی ها خوشمزه رو نبینه ..هر جا برن هیچی نخورن ...

 

این افراد با این نه گنده خودشون رو از یه لذت بزرگ زندگی محروم می کنن ولی در عوض یه هیکل خوب و یا به بدن سالم خواهند داشت..ولی انتخاب گزینه دوم خیلی خیلی سخته ...و به این بر می گرده چقدر انگیزه نخوردن قوی باشه .

 خودم هنوز نمی دونم جز کدوم گزینه ام !! گاهی می رم توی دسته اول مثل الان ..بعضی وقت ها فشن خونم میزنه بالا می رم توی دسته دوم !

شما جاتون توی کدوم دسته هست ؟

 

 

 


پنجشنبه 19 دی1387 |
 

ماری به جهنم می رود ؟؟؟

 

یکی از سر گرمی های ارامش دهنده من وبگردی نیمه شبانه درحین گوش دادن به را*دیو فر*داس مخصوصا این وقت شب که آهنگ های اروم پخش میکنه ..البته اگه آهنگ شاد هم پخش می کرد لب بر نمی چیدیم و کانال رو عوض نمی کردم و نمی ذاشتم مثلا روی اخبار که موزیک نداره که به گناه آلوده نشم !! البته این نکته فقط در باره خونه ما صدق می کنه .خیلی از دور وری ها از روز اول ماه اهنگ رو بایکوت کردن ! البته هره کره مجازه !!مثلا یه نفره خانم والده فرمودن خونه فلانی خرج می دادن ...نه که نوحه خوانی نداشتن همه هره کره رو می کردن ... امروز فلانی خرج می ده ..فردا فلانی حلیم می ده ..پس فردا مامان عروس بهمانی خورش قیمه می ده ..آماره که رد و بدل می شه !

تا به حال به صوت نوحه خوان ها دقت کردین ؟؟ وقتی که با صوت عادی داره چیزی می خونه همه چیز عادیه ...حالا خدا نکنه یه خورده صوتش سوز ناک بشه ..در اون جاست که روسری ها جلوی چشم ها رو می گیره ... مصرف دستمال کاغذی می ره بالا ...هی برای این آب م یارن ..برای اون یکی آب قند می آرن از بس که ضجه زده ! بعد تا نوحه تموم می شه اشک هایی که در حال سر ازیر شدنه عین فیلمی که به عقب بر می گرده ..بر می گرده داخل چشم ...رو سری ها می اد عقب تر...چهره ها باز می شه ..با هم شوخی می کنن ..با نوحه خوان شوخی می کنن.. منتظر خوردنی هستن ...خوردنی می خورن ..تعریف می کنن ..ایراد می گیرن ... و این ماجرا ادامه داره !

 

خب همین قدر بسه !! می ترسم یخ انگشت هام باز بشه و بنویسم و بنویسم و اخرش بیفتم به مجادله ومباحثه وبلاگی و سر آخرش هم ...


دوشنبه 16 دی1387 |
 

ماری روی چهار پایه

 

چند بار تا به حال احساس  دیگران را نسبت به خودتون حدس زدید ؟

تا به حال شده سوالی رو احساس کنین فردا سر امتحان می اد و اومده باشه ؟

چند بار حدس زدین از شما قراره درس بپرسن و پرسیدن ؟ چند بار حدس زدین  معلمتون ، استادتون ، رئیسون امروز نمی اد و نیومده ؟

یه جور دیگه بگم ..چند درصد از حدسیاتتون در باره آینده درست از آب در اومده ؟ مثلا حدس می زدین دانشگاه رشته کامپیوتر قبول می شین و قبول شده باشین یا حدس زدین که فوق هم قبول میشین و قبول شده باشین ؟؟

 

یه نکته اییه که همه ما یه جوری چه بخوایم و چه نخواییم باهاش درگیریم ..قبولش داشته باشیم که هیچ ..قبولش هم نداشته باشیم نمی تونیم اونو نادیده بگیریم همیشه این حس مرموز و برای خیلی ها آشنا یه به قولی حس ششم به ما هست ..حالا یکی زیاد قبولش نداره ..پس خیلی دنبالش نیست ..یکی هم مثل و منو خیلی های دیگه این حس رو باور داره و می تونه توی گوشه کنار های زندگیش اونو پیدا کنه یا گاهی اینقدر واضحه که لازم به پیدا کردن هم نداره !!

حالا ممکنه پیش خودتون بگین که من هر جوری می شد می خواستم کامپیوتر قبول بشم ..تلاش کردم و قبول شدم ! خوب بعله شما خواستید و تلاش کردید ..وقتی که می گم حس یعنی اینکه با تمام وجود باور  دارید که توی این رشته قبول می شین ..

مثلا خودم خوب خیلی دوست داشتم فوق لیسانس قبول بشم ..ولی با کمال ÷روریی مطئمن بودم که یه روزی فوق لیسانس خواهم شد !(چقدر دنیام کوچیک بود) یا مثلا حدس می زدم که فلانی ازم خوشش می آد یا فلانی چشم دیدن منو نداره ..فلانی بهم حسودی می کنه ...همه احساساتم درست در می اومد و باز هم درست در میاد !!ممکنه بگین شاید از طرف مقابلم فهمیدم ..مسلما همین جور بوده ..طرف مقابل به من حسی رو داده که من با حواسم درکش کردم !یا به قولی انرژی ها ی اونو روی هوا زدم ..

خیلی از ماها ممکنه این توانایی رو داشته باشیم که با داشتن یه سرنخ نصفه نیمه بقیه ماجرا رو حدس بزنیم ....بعضی ها اینقدر حواس قوی دارن که احتیاجی به سرنخ ندارن ووبعضی ها هم توجهی به چنین حواسی ندارن یا حواسشون اون قدر ها که باید قوی نیست !

در بعضی مواقع بدون داشتن هیچ سرنخی می تونم تا آخرش رو حدس بزنم ..مثلا اون زمانی که کلاس زبان می رفتم مطمئن بودم که فلانی فردا ازم درس می پرسه ...یا معلم مون بهمانی می شه ...یا شوشو اون امتحان رو قبول نمی شه و این امتحان رو قبول می شه ..ربطی به درجه درس خوندنش نداره ..قرار به حدس زدن باشه حدس میزنم ! یا بعضی وقت ها با یه سرنخ کوچیک تا ته ماجرا می رم ..مثلا وقتی که می دونم پشت سرم بد گفتن ..یا وقتی که زیر آبم رو می زن و زدن ! یا چرا فلانی این رفتار رو با من داشت ؟چرا بهمانی سرسنگینه ؟! برای فهمیدن تمام این حالا ت فقط به یه سرنخ کوچولو احتیاج دارم که خدا رو شکر خودش پیش می آد !همیشه یکی هست که نمی ذاره من توی بی خبری خودم بمونم ! البته یه وقت هایی هم پیدا می شه که ارور می دم حواسم درو به روی خودشون بستن و توی حالت sleep  هستن .

 

البته ممکنه خیلی وقت ها حدس ها حالت پیش داوری رو به خودشون بگیرین ..زمانی می شه پیش داوری که رای قطعی رو صادر می کنی بدون داشتن مدرک کافی ! کلا سعی می کنم  با قضاوت غیر عجولانه چنین حالت پیش  نیاد  ..شما هم سعی کنین چنین حالتی پیش نیاد ... دیگه چه جوری رو حتما خودتون بهتر می دونین !

 

این پست توسط یه ماری زخم خورده نوشته شده .

 

 

 

 


جمعه 13 دی1387 |
 

غرغرانه اعترافانه

 

اعتراف می کنم که بار هم ندونم کاری کردم ....باز هم بدون تحقیق یه کاری انجام دادم و به خاطر کمبود اطلاعات به دوراهی برخورد کردم ...همیشه این مشکل را داشتم ...چون هیچ وقت از کسی در مورد کاری که می خوام انجام بدم سوال نمی کنم ...نه اینکه حس عقل کلی داشته باشما ..دلیلم یه چیز دیگس

باز هم باید مثل همیشه به پای اشتباهم بسوزم و بسازم ..باز خوبه زودتر فهمیدم ..وگرنه که هیچ ...

 

پاورقی ۱:بسوز که حقته!

پاورقی ۲: از یه طرف وقتی که یه حقیقت تازه رو قهمیدم خیالم یه خورده راحت شد ..ولی چی می شد زودتر می فهمیدم

پاورقی۳: اگه بهتون کمتر سر می زنم یا دیر به دیر سر می زنم فقط و فقط از مشغله زیاده ..وگرنه به یاد همتون هستم

پاورقی۴:مثل اینکه امسال قراره گاز ها قطع نشه ..خدا کنه !!بماند که این روز ها مثل تابستون قطعی آب داریم من که از کار اینها سر در نیاورم

پاورقی ۵: برف آمدو زن زایید و مهمان یه خورده و نه چندان عزیز هم برسید ...طرف که هیچ کششی عاطفی نسبت بهش نداریم فقط با بی موقع اومدنش مارو از کار و زندگی می اندازه !!! با بد جنسی تمام دعا می کنم که برنامه اومدنش کنسل بشه (چرا اینجا اسمایل شیطونک نداره ؟؟)

پاورقی۶: موضوع کاریه یه خرده هم درسی!گفتم یه خرده موضوع روشن تر بشه


دوشنبه 9 دی1387 |
 

یه ظهر زیبا

 

مهمون هام می رن و من ظرف ها رو جمع جور می کنم میوه ها رو توی یخچال می ذارم ..البته پرتقال ها رو می ذارم بیرون کنار پرتقال هایی که برای مهمونی ۵ شنبه خریدم ...تانجلاهام !؟ (فکر کنم ترکیبی باشه از پرتقال و یافا البته پرتقال پوست نازکا ) رو هم می ذارم کنار پرتقال ها ..شیرینی ها رو داخل جعبه اش می چینم (البته اونها تا ۵ شنبه خورده می شه )آجیل ها رو جابه جا می کنم تا گرفتار ناخنک ما نشه ..هم برای پنج شنبه ..هم برای سلامتی و خوشتیپی جفتمون ! ظرفها رو می شورم ..به ّگوشت ظهرم سر می زنم ..گفتم ناهار امروزم هم ساده باشه ..هم کم بو باشه که رسوا نشم !!سیب زمینی آبگوشت رو بهش اضافه می کنم ...بعدش می رم که گرمکن آبی ام رو بپوشم و از اونجایی که الان درسم نمی اد بیام سر نت نت بازی، وقتی که می رم توی اتاق خواب و نگاه اخر و قبل از تغییر دکوراسیون به خودم می اندازم ...بعد میبینم چقدر امروز زیبا شدم !!چقدر موهام که هل هلی درستش کرده بودم خوب شده !! چقد رلباسم بهم می اد !! به به چه ماهی شدم امروز !! بعد از یه خورده قربون صدقه رفتن ..فکر می کنم الان یه چند تا عکس می چسبه !! بعدش می افتم به پرتره گرفتن از خودم!! عکس هام هم خوب شدن ماشالله بزنم به تخته ...

بعدش می رم که لباس همیشه گیام رو بپوشم که یکدفعه یاد شوشو افتادم که همیشه میاد خونه و منو با گرمکن و جوراب راه راه می بینه ..بدون ارایش یا کم ارایش ...البته لباس گرمکن و بافتنی و جوراب راه راه به اقتضای خونه سردمونه وگرنه منم از تاپ و شلوارک بدم نمی اد ..ولی دیدم امروز خونه گرمتر از همیشه شده ...تیپم هم خوبه ..پس بذار چشم شوشو هم به این هم زیبایی رو شن بشه تنها تنها از این همه جمال فیض نبرم !! این جوری شد که الان بالباس مرتب هام نشستمو این پست رو می نویسم !

امضا : یه ماری خوشتیپ و خودشیفته !


سه شنبه 3 دی1387 |
 
ماری

اینجا از خودم،زنانگی هام و زندگی ام می نویسم .

 

پيوندهاي روزانه

آی طنز

روز نامه تفاهم

سینمای ما

صید قزل آلا در اینترنت

بازارکار

سلامت نیوز

آکادمی آرایشگران

دانلود انواع کتاب

آشپزخونه

لیست وبلاگ های به روز شده

 

مطالب اخير

کمک کمک ...

الوعده وفا

می شه خواست و تونست ؟

چه زیبا شدم ...

عجب

می ام و با قر می ام

آخه این انصافه

سمعی بصری

زیر و رو

از دیروز

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

 
 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0