تبليغاتX
زندگی در پاورقی

زندگی در پاورقی

 

 

كارت تبريك عيد نوروز

 


سه شنبه 27 اسفند1387 |
 

پراکنده ها

 

-این عید انگار نه انگار عیده ..نه خرید عیدی ..نه شیرینی ..آجیل هایی هم که برای عید خریده بودیم خوردیم رفت پی کارش !!!خودم هیچ خرید عیدی برای خودم نکردم ولی خرید عید تمام فامیل رو دارم انجام می دم !! اینم برای خودش بعد نیست ..یک عید بدون استرس .

-پنج شنبه با دیدن قرفه های نیکو کاری فهمیدم که اون روز٫ روز جشن نیکوکاری بوده !!! روز های امتحان و الان جومونگ جان !! منو داره از تی وی دور و دور تر می کنه !باورتون می شه که تنها سریالی که می دیدم جومونگ بوده که دیگه همون از تی وی نمی بینم !من که برنامه متحرک تی وی در ۵ شبکه بودم دیگه حساب همه برنمه ها از دستم دررفته ! البته این به نوبه خودش بد نیست ولی بستگی داره برای چی تی وی نبینی !

-فکر کنین برای تمام روز ها تون برنامه ریزی کردین بعد یه اتفاق ناگهانی تمام برنامه هاتونو به هم میزنه !! هر روز بیشتر از دیروز قدر نعماتی رو می کنم که هیچ وقت بهشون حتی فکر هم نکرده بودم ٬ راه رفتن ٬ نشستن ٬ خم شدن ..

 

پاورقی:خسته نباشین از خونه تکونی و خرید عید و کار آخر سال و هر چیزی که شما رو این روز ها مشغول کرده .


 

 


شنبه 24 اسفند1387 |
 

جومانگیسم(1)

 

 کره ای هم کارشون برعکسه نه به اینکه یه صحنه ماچ و بوسه هم به زور توی سریال هاشون دارن نه به عشق بین اینها

این و اون

 


چهارشنبه 21 اسفند1387 |
 

پروانه برنج

 

پروانه ای که توی گونی برنجه نمی تونه پرواز کنه به خاطر اینکه زیادی فضاش زیادی کوچیکه با چند قدم به همه جا می ره پس نیازی به پرواز نداره  ..

بعد از این که از گونی برنج میاد بیرون پرواز نمی کنه چون نمی دونه که می تونه از بالهاش استفاده میکنهو فکر می کنه باز هم دنیاش همون دنیای کوچیک برنجیه سابقه ...

اولش می ترسه ..کم کم با هاش رو باز می کنه ..با ارتفاع کم پرواز می کنه اون هم دور ور برنج ها ..کم کم می بینه که دنیا ممکنه به دنجی گونی برنج نباشه ولی از گونی برنج بزرگتره شاید هم زیباتر ..بعدش پرواز به بالا رو آزمایش میکنه و وقتی که لذت به اوج رفتن رو چشید دیگه به گونی برنج و برنج ها بر نمی گرده دنیاش می شه آسمون و زمین و مخلفاتش!

پاورقی۱: چند بار به داستان مشابه این برخورد کردین ؟

پاورقی ۲:امروز پروندن یه پروانه از گونی برنج به اندازه کافی وقتم رو گرفت!


دوشنبه 19 اسفند1387 |
 

نمی دونم

 

ممکنه این حالتی که می خوام براتون شرح بدم  برای خیلی هاتون اتفاق افتاده باشه :

به شما فردی رو برای ازدواج پیشنهاد می کنند در آن برهه از زمان شرایطش به دلتون نمی شینه ٬یا از قیافه اش خوشتون نمی آد ٬ شلغشو دوست ندارین ٬ حرکات و رفتارشو دوست ندارید واز خوونوادش تعریف نمی شنوین یا حرکاتی دارن که خوشتون نمی اد  در کل به دلتون نمی شینه و اونو رد می کنین ..بعضی وقت ها هم شده که فقط با شنیدن مشخصات کسی به هر دلیلی که می تونه خواستن فرددیگه ای باشه یا پیش داوری بی هنگام و بی جا طرف رو رد می کنید ...زمان می گذره و طی زمان که  گذشته خیلی چیز ها ممکنه عوض شده باشه ...طرف خوش تیپ تر بشه .خانومه خوش لباس تر و زیبا تر بشه ..آقاهه دری به تخته بخوره و ادامه تحصیل یده یا یه شغل پر در آمد پیدا کنه ...که همین اتفاق ممکنه برای خانومه هم بیفته ! یا اینکه بعدا از اینور و اونور صفات مثبت طرف رو بشنوین ... در صورتیکه زندگی کنونی شما اون چیزی که تصور داشتین نشده باشه و خبر زندگی ایده ال اون بنده خدا رو بشنوین .و درکل همسرتون به پای اون خواستگار یا فردی که از ش خواستگاری کرده بودید نرسه !

بی خیال از کنارش رد می شید و ربطش می دهید و به خیر و صلاح و قسمت یا اینکه افسوس می خوردید؟؟!!

..خدا رو شکر در باره من که چنین چیزی پیش نیومده ...روز به روز از ازدواجم راضی تر می شم که هیچ برای بعضی از موارد خدا رو هم شکر می کنم!..ولی آیا اون هم از انتخابش راضیه !!

امروز با دیدن یه اسم به یاد یه دختری افتادم که یه روزی یه شوشو معرفی کردن و شوشو به خاطر خوونوادش و مخصوصا تفکرات پدره  اونو ندیده رد کرد  و الان شنیدم که داره یه تخصص عالی می گیره !

 

این  موضوع رو به حسادت ربط ندین ..حسادت به نظر من در مورد موضوعیه که غیرقابل دسترسیه بی فایدس !

 

 


شنبه 17 اسفند1387 |
 

درس شیرین زبان فارسی

 

در این پست به جملاتی از زبان فارسی که  معنی ظاهری آنها با معنی اصلی انها فرق داره اشاره می شه !

مثال ۱:

به به چه عروس هنر مندی ..چه باسلیقه ..دستش درد نکنه ..البته شوهرش هم باسلیقس!!

ترجمه :یعنی اینکه شوهرش هم بهش کمک می کنه !! یا اینکه شوهره بهش یاد می ده !وگرنه به خودش بود هیچ..(مگه ایرادی داره !!)

مثال ۲:

نه بابا بهش زحمت نمی دیم ...تازه عروس دیگه ..خواست کاری نکنه هم نکنه یه کباب هم از بیرون گرفت ٬ گرفت !!

ترجمه : از اونجایی که عروستون چون تازه عروسه چیزی بلد نیست ..چیزی هم درست نکرد نکرد ! ولی دلیل نمی شه که با به شکم مبارک سختی بدیم !

مثال ۳:

تعریف یه مادر از دخترش یا فامیل های دختر سر غذا :

از این غذا هه بخورین خیلی خوشمزه شده :

ترجمه :غذای دختر ما خیلی خوشمزه شده ٬چرا موضوع رو نمی گیرین !البته نخوردین هم نخوردینا!

مثال۴ :

عروس فلانی باهاش همه جا می ره !!

ترجمه :تو چرا دمب ما راه نمی افتی بریم این ور اون ور من هم سربلند بشم !نقش مهم عروس را در یابید !

مثال۵:

امسال امتحان سخت بود:

ترجمه : اینه که پسرت٬ دخترت ٬ توی اون امتحان قبول شدن هیچ کاری نکردن !! اگه می تونستن امسال بیا قبول بشن !مگه بچه ما نمی تونست اون سال قبول بشه !شانس نداشته بنده خدا !

مثال ۶:برای همتون آشناس!

چه وبلاگ زیبایی داری.

ترجمه : اگه بیایی پیشم زیباتر می هم شه !

 

 

 

 

 

 

 


پنجشنبه 15 اسفند1387 |
 

tips

 

مرور می کنم:

انسان های موفق ٬ افرادی هستند که به دنبال شانس می روند نه افرادی که منتظر شانس نشستند!

 

یادم باشه :

عکس های سریال ها را جلو جلو نبینم ٬ آخه این چه کاری بود دختر !! الان می دونم کی با کی ازدواج می کنه !!


دوشنبه 12 اسفند1387 |
 

تخمه کُره ای!

 

سزیال های دی وی دی شده به مثابه تخمه می ماند ..شروع که می کنی تا تموم نشه ول کن نیستی..والبته تخمه با طعم ها و ملیت ها ی مختلف که فعلا کره ای و امریکایی ها پیشتازن !البته مال بنده همان جومونگی میباشه که سر در همه وبلاگ ها  سوسونو را بغل کرده !!!بعدش هم امپراطور باد ها و بعدش دیگه چی ببینم خدا می دونه البته من الان سوزنم روی سریال های کره ای گیر کرده !!

در حالی که نمی شه ایرادات و  کلیشه هاشونو نادیده گرفت ولی گره اندازی شون خوبه٬ طرف هم توی تمام داستان ها از هیچ به همه چی می رسه٬ شاید همون انتظار برای دیدن موفقیت شخصیت اصلی و یه آن باعث میشه  که همه رو تا آخر داستان  بکشونه .من بر خلاف خیلی ها که تااسم سریال های کره ای میاد دماغ شون رو میگیرن اعتراف می کنم که این سریال ها رو دوستدارم ...البته با سریال های خوب امریکایی قابل قیاس نیستن ولی در نوع خودشون و حتی از خیلی سریال های ایرانی سرن همون انتظار برای دیدن موفقیت قهر مان و شکست ادم بده، عاشق و معشوق هایی که تا کل سریال فقط یه هم نگاه عاشقانه می کنن که زیر متنش هم یه آهنگ سوزناکه و تا آخرش ما می مونیم توی خماری که به هم می رسن یا نه ٬گره های پی در پی خطری که باید بازش کنن و رقابت سر باز کردن گره ها و کی زودتر باز می کنه ٬ شاید به نظرمضحک بیاد ولی کره ای ها خوب کار خودشون رو بلدن .

فکر کنم همین جوری پیش بره کتاب خوندن هوتوتو بشه !خب مگه شبانه روز چقدره ؟

 


جمعه 9 اسفند1387 |
 

از نگفتنش بهتره

 

لباس هاس من حتی المکان سادن ٬ هیچ لباسی به رنگ آبی ندارم به غیر از یه لباس آبی که اون هم اتفاقی اومد توی کمد لباس هام .شینیون هم نمی کنم . از اون خط چشم هایی که تا شقیقه امتداد داره٬ نمی کشم.

با بلور جات میونه ندارم مخصوصا از این بلوری ها ی نقش و نگار دار !!توی خونه من به ندرت یه ظرف بلور می بینین!اگه هم باشه حتما رنگیه ! یا خیلی سادس

..یا یه مثال دیگه : یکی از دوستام یه دوست خیلی ژیگول داره ا اونهایی صبح که از خواب بیدار ی شه می زنه رو ی فشن یا داره ژور نال ورق می زنه ...حداقل هفته ای دو بار آرایشگاس کاری هم نداشته باشه از بیکاری هم توی خون مگس بپرونه الکی می ره آرایشگاه براشینگ می کنه ..از لحاظ ظاهر هم به اندازه کافی به خودش می رسه مخصوصا از جنبه لباسی. خوب هم بلده خودش رو درست کنه ..پوستش هم دوازده ماه سال برنزس . ما کلا تیپ و ظاهر این خانم رو خیلی دوست داریم .این خانم چند وقت پیش رفته بودم خونه مامان دوستم مهمونی همون موقع یکی دیگه از دوست های صابخونه هم اونجا بود ..بعدش اون دوست صابخونه از اونجا می اد به یکی از دوستای مشترکش می گه فلانی کی بود ؟! اه اه اینقدر زشت بود خدا می دونه سیاه سیاه بود با  اون لباس های زشتش!

الان می این می گین خب که چی ؟!

موضوع اینکه که هر کسی یه جوری زندگی می کنه ٬ با یه سطح سلیقه ..با یه طرز تفکر ..با یه آداب .. با یه سطح تحصیلات و خانواده ...با یه قومیت ٬هر کسی مال یه جاو یه قومیت خاصو یه سطح طبقاتی خاصه  که مسلما خودش خیلی در این مسئله نقشی نداره حالا طرف دری به تخته می خوره تریپ خودشو عوض می کنه سواس ..ولی هویتش همونه ..همه توی شهر های بزرگ زندگی نمی کنن ..پس این همه شهر کوچیک چیه ؟این همه ظرفیت های دانشگاه حتما داره پر میشه که هر سال داره ورودی  میگیره اینهمه جمعیت دانشجو و فارغ التحصیل هم دکتر و مهندسین فنی !نیستن .دلیل هم نداره باشن .پس این هم فارغ التحصیل رشته های انسانی و رشته های علوم و پایه و کشاورزی چی کارن !ممکنه فکر کنین این رشته ها بی خاصیتن در صورتیکه مشکل این رشته خروجی زیاد در برابر کار کمه چون حتما ما به اونها احتیاج داریم.

ممکنه از یه قومیت خاصی بدمون بیاد ، خیلی از شهر های و مردم شون رو قبول نداشته باشیم ٬ از دو سوم غذا ها بدمون بیاد ..رشته فقط برامون رشته های تاپ باشه و بقیه رشته ها رو اصلا رشته ندونیم ..ممکنه سلیقه هیچ کس رو به غیر خودمون قبول نداشته باشیم . عقاید کسی رو اصلا نتونیم قبول کنیم ..

ولی این دلیل نمی شه که اون قومیت بد باشه و اون شهر ها بیخود باشن و اون غذا ها مزخرف باشن ..بقیه رشته ها سر کاری باشن و همه به غیر خودمون بد سلیقه و امل باشن.  حداقلش اینه  حق نداریم که نظر مون بلند به بقیه ابراز کنیم و حکم صادر کنیم که چنین و چنانه .چون اونها هم مسلما نظرات و عقاید خودشو دارن که برای خودشون محترمه و اونها هم ممکنه این نظر رو در برای  ما ولو اینکه ما خودمون رو کامل بدونیم داشته باشن .

 انصاف هم  بد نیست .

 

 


چهارشنبه 7 اسفند1387 |
 

این منم...

سلامی چو بوی خوش آشنایی بعد از یک و ماه و اندی تاخیر ...

اینقدر ننوشتم که فکر کنم نوشتن یادم رفته ..مثلا الان نمی دونم باید با چی شروع کنم ..از دلالیل نبودنم بگم یا ....یکی از مهمترین دلایل نبودیم این یود که توی این مدت روی موود کار های جانبی نبودم ..نه وقتش رو داشتم نه حوصله اش رو ..نه اینکه حوصله وبلاگ نویسی رو نداشته باشم ..حوصله هیچی رو نداشتم !! حوصله خودم ..خونه ام ...آشپزی ...مهمونی ... یه کاری رو شروع کرده بودم ،کار چه عرض کنم ... یه چیزی توی مایه جون کندن بود!!! که دیگه روز های آخر بریده بودم ..دلم می خواست همه چی رو ول کنم پاشم برم مسافرت ، خرید ، مهمونی ، آرایشگاه ...جاهای خوب خوب ..ولی همون نیرویی که منو انداخته بود توی این راه همون منو تا آخرش که دیروز بود به زور هل داد و به من گفت تسلیم نشو وو توی می تونی .(با صدای غول چراغ جادو بخونین !) بالاخره با همون هل دادن های آقا غوله تا پریروز ادامه دادم و دیروز تیر و از کمان رها کردم که ببینم این تیر بخت و اقبال منو کجا می شونه (البته امیدی به جاهای خوب خوب ندارم ) .

یکی از دلایل نبودنم این بود که دلیلی ندیدم شما رو توی شکوه ها و ناله های این مدتم شریک کنم ..پیش خودم فکر کردم چه دلیل داره که خواننده هر دفعه می اد اینجا غرغر های منو بخونه !!! یه بار دلداری بده ..دوبار دلداری بده ..دفعه سوم چی بگه ..خوب برام گل و لبخند می ذاره ...ولی بالخره که چی ! این جوری شد که دیدم بهتره یه مدتی برم مرخصی و تا بعدش با یه حال نسبتا بهتر بیام ...

پاورقی 1:عمرا فکر نمی کردم که نیومدنم گوشه ای خیلی خیلی کوچولویی از فکر شما رو در گیر کنه ..شرمنده محبت همه شما دوستانم هستم .

پاورقی 2: خوب می دونم که الان می خواین بگین که این همه گفتی ولی چرا در لفافه میگی... یه دفعه صاف و پوست کنده بگو چرا نبودی دیگه..باز می خوای مارو بذاری توی خماری ؟! تصمیم نداشتم بگم ولی فکر کنم در جواب محبت شما دوستان گفتن این مسئله چیز خاصی نباشه ....این مدت برای آمادگی یه امتحانی رفته بودم مرخصی ... البته امیدی به موفقیت ندارم ...چون خوب می دونم توی ورقه چه گندی زدم !


یکشنبه 4 اسفند1387 |
 
ماری

اینجا از خودم،زنانگی هام و زندگی ام می نویسم .

 

پيوندهاي روزانه

آی طنز

روز نامه تفاهم

سینمای ما

صید قزل آلا در اینترنت

بازارکار

سلامت نیوز

آکادمی آرایشگران

دانلود انواع کتاب

آشپزخونه

لیست وبلاگ های به روز شده

 

مطالب اخير

کمک کمک ...

الوعده وفا

می شه خواست و تونست ؟

چه زیبا شدم ...

عجب

می ام و با قر می ام

آخه این انصافه

سمعی بصری

زیر و رو

از دیروز

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

 
 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0