۴ سال پیش پسر یکی ا زدوستان عقد کرد و همون موقع گفت که عروسی نمی خواد دست زنش رو گرفت و رفتن زیر یه سقف !بعد از ۴ سال مادر پسره که می گفت وقتی برای اون یکی عروسی گرفتم برای تو که نمیشه کاری نکنم ! (البته حرف های دیگه نمی دونم بینشون رد و بدل شد یا نه !)حداقل پس ۱.برات یه جشن مختصر مفیدی بگیرم که به جشن نمونی که پسره هم با ذکر یه سری شرط و شروط موافقت کرده که بعد از ۴ سال زندگی مشترک !!!براش جشن بگیرن !
وقتی مادره به همه اعلام کرد که فلان تاریخ به خودتون و بچه هاتون بگین جایی نرن که جشنه ...بعد از تعجب و یه سری مسخره بازی های اولیه که یه دفعه می ذاشتن بچه دار می شدن و بعدش جشن می گرفتن و این جور حرفها ..با خودشون گفتن که خوب فلانی با این کارش چند تانشون داره می زنه ..یکی که کادوهایی که سر عروسی دیگران داده رو جمع می کنه ٬ دوم دوره اش رو می ده ٬ کسی عید نمی ره دیدنش !(عید دیدنی هاشون به صورت مهمونیه ) و هم اینکه برای بچه اش یه مراسم گرفته !(از قدیم گفتن در دروازه رو می شه بست ولی دهن مر دم رو نمی شه بست ..یا اینکه از غریبه ها نمی شه انتظار داشت ..این جور ها طبقه اجتماعی هم نمی شناسه )
۲.نمی دونم چیزی در باره مجمع نخبگان خارج از کشور شنیده بودین یا نه !! والله ما خودمون هم چیزی نشنیده بودیم که دیدیم هر روز تی وی به یه بهانه ای میکروفونش رو می بره به این مجمع و با دکتر و مهندس های ایرانی ساکن خارج از کشور که برای این مجمع دعوت شده بودن مصاحبه می کنه و نظرشون رو در مورد بحران اقتصادی دنیا و اوضاع خاورمیانه و انرژی هسته ای و غیره و ذالک می پرسیدن !!اگه هم سوژه ای نداشتن نظر شون را در باره خود مجمع می پرسیدن و به این ترتیب یک هفته تی وی از جهات مصاحبه و گزارش مردمی فول شد که هیچ ...در ضمن برای بعضی ها هم بد تبلیغات نشد !!
مثلا جواب یکی از مهمون ها در باره مجمع جالب بود: مجمع که خوب بود هیچ ...چه ر*ی*ئ*س ج*م*ه*و*ر خوبی هم داریم !!!
می خوام یه توضیحی درباره پست قبل بدم ...برای اونهایی که ممکنه پیش خودشون فکر کنن من دارم چی میگم !! یعنی چی ! یعنی وقتی آدم ناراحته نباید به همسرش بگه ؟ آدم با همسرش که بهتر می دونه درددل کنه ؟ ادم که ازدواج می کنه باید همه غم و غصه ها رو پنهان کنه ؟ مگه می شه ؟
این که دارم میگه فقط و فقط نظر خودمه و هیچ حتمیتی نداره..نسبیه ...قصد تحمیل هم ندارم ..این چند حالت رو ممکنه در زندگی تون تجربه کینی:
- یه مشکل مالی شغلی یا تحصیلی براتون پیش بیاد .مشکلتون رو با همسرتون در میون می ذارین یا بعد از منت کشی های همسرتون که چرا تو لاک خودتی و چی شده و مگه به من اعتماد نداری مشکلتون رو به همسرتون می گین ..اون هم بسته به روحیه و کراکترش یا دلداری تون می ده ..یا فردیست عملگرا و به جای دلداری دادن ترجیح می ده سریع تر یه راه حل پیدا کنه یا سر کوفت می زنه ..البته من با این بر خورد ها کاری ندارم ..مسئله اینه که همسرشما ممکنه بتونه برای یه مدت کوتاهی چهره غمگین و عبوس شما رو تحمل کنه ولی انتظار نداشته باشین که تا مدت طولانی یا تا زمانی که مشکلتون حل نشده این همسر ناراحت رو تحمل کنه...یه قانونی هست که می گه هر چیزی یه حدی داره ..شاید هم حق داشته باشه !
توی محیط کار ممکنه چند روز یه بار یه درگیری البته منظورم زد و خورد نیست !با همکاراتون داشته باشین یا از رئیستون دلخور باشین ... که امثال این جور اتفاق ها کم هم نیس و توی کلاس و باشگاه و امثالهم می تونه انتظارتونو بکشه... این ممکنه خیلی خوشایند نباشه که چند روز یه بار یا حتی بیشتر دمغ و عبوس بیایین خونه و هی گله و شکایت کنین ! یا برین تو غار تنهایی تون !غار تنهایی و اخم و ترش رو یی هم حدی داره !
ممکنه اقوام همسر گرامی(عمرا منظورم خوونواده شوهر نیست ...بعد نیان بگین امان از دست شما خانم ها.مگه خوونواده زن ادم نمی شه بد باشن ) تیکه متلک بار طرف کنن یا کرم بریزن و آتیش بسوزنن ...هر چقدر هم همسر تون اند تفاهم و گل و بلبل باشن ...باید بدونین که آستانه تحمل حدی خواهد داشت (مگه اینکه طرف مقابل آخر شاهکار باشن و یا یکی از کاراکتر های اند مثبت سریال ها ..یه چیزی تو مایه جو*اد ها*شمی باشه !! ) اگه هر روز بخواین چوقولی کنین اگه حق هم با شما باشه .. حقی به شماداده نمی شه هیچ...تازه می رین تو دسته همسر های غرغرو و همیشه شاکی و اعصاب خورد کن !! بعدش یاد می گیرین که مهم ها به سمع و نظر همسر جان برسون و کم اهمیت تر ها گوشه ذهنتون دفن کنین یا فی الفور قبل از اینکه از دهن بیفتن تلافیش رو سر مجرم محترم در بیارین .
هنوز بچه ندارم که نکات در مورد با بچه رو بگم ..وگرن ممکن بود کار به پست بعد بکشه !
اون گوشه ای تجربیات خودم و تا جایی که می دونم اطرافیانمه ...ما یاد میگریم که غم و غصه رو طبقه بندی کنیم ..یه سری رو دفن کنیم و یه سری رو بیرون بریزیم .. کم کم یه ماسک برای خودمون تهیه می کنیم که در مواقع ضروری بزنیم به صورتمون .
باز هم تاکید می کنم که این حرف های من نسبیه.
یکی از فواید مجرد بود اینه هر وقت که ناراحتی و دپ زدی و حوصله کسی رو نداری و می خوای بری توی غار تنهاییت توی ظلمات تاریکی اتاق به مشکلاتت فکر کنی یا قیافت از غم و غصه دکوراژه شده جوریکه طرف یه نظر ببینتت تا آخر داستان رو می خونه ،وقتی که حوصله استنطاق و من دونم یه چیزیت شده و جون من و جون مامان بگو چی شده (این که من کیه با خودتون) .یا اینکه خسته و کوفته ،کلافه از گرما یا قندیل زده از سرما می ایین خونه که می بینین مهمون دارین ..حالا حالا ها هم هستن ..در مواقعی این صورت می تونین برین تو اتاقتون ...یااگه مهمون دارین معذرت خواهی بکنین و بگین از صبح بیرون بودین و ال شد و خسته و کئفته هستین و از این حرف ها ..ممکنه خوونواده ترجیح بدن که شما در کانون گرم اونها باشین ...ولی نبودتون هم موردی نخواهد داشت !
ولی در زندگی مشترک اوضاع فرق می کنه ...باید کم کم تمرین کرد که یه سری از بی حوصلگی ها و غم و غصه ها رو پشت یه ماسک هپی پنهان کرد ...چون شریک زندگی داری ...باید این توانایی را داشت که فقط در مواقع حال نداری و بیماری به اتاق پناه برد !!وقتی شریک زندگی داری داشتن یه خلوت ممکنه به مزاق جفتتون خوشش نیاد ...چون دوست داره اوقات باقی مانده روز در کنار او و با او سپری بشه ..البته نه تنها یه حضور فیزیکی !!حضور باید تمام و کمال باشه ...نکته مهم زمنا داشتن مهمون..یعنی چه خوب ناراحت باشین ...یعنی می خواین وقتی مهمون اومد برین بخوابین ..جل الخالق!
اون وقت کم کم یاد می گیرین غم و غصه ها تونو درون زوایای ذهن و قلب(مگه کار قلب فقط پمپاژ خون نیست ؟؟) جاسازی کنین....عادت می کنین که اون ماسک هپی رو تمام مدت روی صورتتون داشته باشین ... یاد می گیرین ظاهر رو در همه حال و همه جا درس کنین ...
در این جاس که درد های مزمن درون شما ریشه ی می گیره بعد به صورت انواع اقسام معده درد و سر درد و قلب درد و غیره میزنه بیرون !
حتما الان می گین این چه حرفیه ..مگه مجرد ها مریض نمی شن ؟ همه مریض ها مگه متاهلن ؟ شما درس می گین صد درصد ..ولی قبول کنین که خیلی از امراضی که افراد متاهل می گیرن و دکتر بهشون می گه از اعصابه از نگرانی های مختلف و تلنبار کردن اونها درون خودشونه همین تلنبار کردن ها میشه انواع و اقسام بیماری و مرض!
مسلما که افراد مجرد هم ممکنه ناراحتی اعصاب بگیرن ...ولی حالت بالایی که گفتم در کدوم گروه بیشتر دیده می شه ؟رو ی کلمه بیشتر تامل کنید !
پاورقی ۱:یه پست نوشتم ...نصفش توجیهی بود!
پاورقی۲:می گن چرا معده درد می گیری ؟چرا سر درد می گیری؟...
وقتی توی شهرهای متوسط الحال تا کوچیک زندگی می کنی باید یه اصولی رو رعایت کنی .در واقع برای زندگی در شهر های نه چندان بزرگ تا کوچیک باید این توانایی ها رو داشت !:
باید در انظار عمومی خوشرو تر بود ، مردم دار تر بود، باید بتونی خشمت رو کنترل کنی چون ممکنه در حین عصبانیت نوه عمه دوماد پسرخاله تون شما هم در حال دعوا بیبنه و بعدش هم اگه کوس رسوایی خودتون رو شنیدین نباید تعجب کنین.
باید مرتب و منظم رفت بیرون ...سوپری و مطب دکتر فرق نمی کنه ..این مهمه که ممکنه همون جاها دیده بشین ...اگه در جات بی نظمی شما به سه برسه ..ممکنه تا چند وقت دیگه خبر خساست خوونوادگی تون و شلختگی اجدادی تو نو رو به گوشتون برسونن ..
ممکنه با کسی اختلاف داشته باشین ، از کسی خوشتون نیاد ، حالتون از طرف به هم بخوره ..طرف به نظر تون مزخرف باشه ..مسلما اختلاف و تنفر جا و مکان نداره ..ولی اگه طرف رو جایی دیدین بیابد روی خوش نشون بدید ..اگه در جه اختلاف تا آسمونه یه سر که باید تکون داد ...وگرنه مردم چی میگن !!!می خوای همه مهر تائید بذارن بر کدورتون ! دوستدارین بشین سوژه بعداز مهمونی و عزا و عروسی اونها !!در این جور مواقع مردم یه راه میانبر انتخاب می کنن : چک می کنن که طرف هست یا نه بعد برای رفتن ه تصمیمی می گیرن !یا موقع دیدن طرف یه ماسک هپی می زنن به صورتشون یا یه عینکی می زنن به چشممون که شخص مورد نظر رو استتار کنه
خیلی چونه زدن ، شکایت از کیفیت غذا ، قیمت بالا کالا یا خدمات ، کم کاری کارگر ، کلا شکوه و شکایت بسیار خطری می باشد ..امتحانش مجانیه !
..
در کل بگم دلم برای با مقنعه بیرون رفتن، توی خیابون پیراشکی خوردن ، بد خلقی ، یا در کل بگم خودم بودن تنگ شده اساسی!
پاورقی: شما می تونین رو ش خودتونو داشته باشین
از این فال ها و خواب هایی که به ادم می خوان بگن صبر پیشه کن بدم می اد !!!
قرار هم نیست از هر چیزی که بهم گفته یا الهام میشه خوشم بیاد!
قابل توجه اونهایی که می گن سر سال تحویل لباس نو بپوش ٬ عطر بزن ٬ مرتب باش ٬ خوش اخلاق باش ٬ ال باش ٬ بل باش ...
بیان منو تحویل بگیرن .. از صبح فقط نشسته بودم پای تی وی نه فعالیتی نه بدوبدویی ..انگار نه انگار خونه زندگی دارم،انگار رفتم خونه شوشو مهمونی(اینو بگم برای اینکه با خیال راحت تی وی ببینم همه کار ها مو شب قبلش انجام داده بودم .این هم از مزایای سال کبیسه که ادم روز اضافی میاره!)
ولی این ماری امسال ..مثل اینکه ماری پارسالی نیست ..ماری که فرفره نبود ..تنبل بانویی بود برای خود ش!!!الان مثل یه خانم واقعی هر روز صبح و جمع ..جمع می کنم ..مرتب می کنم ..پذیرایی می کنم!۱!نه بابا امکان نداره ..این منم..حتما یه اشتباهی شده !پرشیب تا ۱۲ شب داشتم بوفه درست می کردم !!شوشو که مونده تو کارم !پیش خودش ممکنه فکر کنه منو عوض کردن !!ولی تا اطلاع ثانوی این منم !
می خواستم اولین نفر باشم که تولد فریناز رو تبریک می گم ولی دوستان از من زرنگ تر بودن ..

روز هایت رنگی و زیبا باشن فریناز عزیزم..
مسجد سلطان احمد واقع در منطقه سلطان احمد که یه منطقه توریستی زیباست مخصوصا شبها به قول غربی ها night lifeخوبی داره

مسجد ایاصوفیا٬ این آقا هم جناب شوشو می باشد

منطقه اِمی نوینو که آثار تاریخی زیادی در این منطقه وجود داره ..بماند که ممکنه برای توریست خیلی شناخته شده نباشند ..توی این شهر ابنای تاریخی با قدمت های ۴۰۰-۵۰۰ ساله یه خورده کمتر یا بیشتر زیاد دیده میشن .. همچنین این منطقه دارای بندر گاه صیادی و مسافریه و همچنین قسمت گالاتا که تشکیل میشه از یه پل که مردم روی اون ماهیگیری می کنن و در زیر اون پر از رستوران های دریایی با قیمت هایی کمی تا قسمتی فضایی !!(البته در مقایسه با قیمت کباب ترکی و فست فود در صورتیکه نرخ اونجا با رستوارن های دیگه خیلی فرقی نمی کنه )

همان رستوران های زیر پل که در بالا گفتم این گارسون هایی که بیرون از رستوارن می بینین علاوه بر سرو کردن مشتری ها یه وظیفه مهم دیگه ای دارن : کشوندن مشتری به زور به داخل رستوران !نه تنها اینجا ٬ این کار رو می تونین توی تمام فست فود ها و رستوارن های شهر دید! آدم جرات نمی کنه یه ثانیه جلوی غذا کده ها بایسته !!

بازار مصر (خودمون رو کشتیم به یه نفر بفهمونیم بازار مصر طرف نفهمید بعد که سر درش رو خوندیم دیدیم نوشته بازار مصر!) یا بازار ادویه ٬ که نه تنها ادویه بلکه صنایع دستی مانند شال های دست باف و ظروف نقش دار سرامیکی هم می فروشن اگه قصد خرید صنایع دستی داشتید فقط و فقط همین جا برین که بقیه جاها دولاپهلو غالب می کنن

یکی از مغازه های بازار مصر در ضمن اگه به نقره جات هم علاقه دارید بد نیست سری به این بازار بزنید

در این جا می رسیم به قسمت شیرین ماجرا مرکز خرید جواهر یا به قول خوشون جواهیر بزرگترین مرکز خرید اروپا!!مرکزی برای خرید مارک های ترکی و غیر ترکی موجود البته منهای مارک هایی مانند بربری و دیور و امثالهم ، اگه گذرتون به جواهیر افتاد در وهله اول قیمت ها دیدید ممکنه شوکه بشین (البته درجه شکه شدن در افراد مختلف متفاوته )ولی ناامید نشین و بگردین و قشنگ جنس ها رو زیر رو کنید مخصوصا قسمت انتهایی فروشگاه ها ، مطمئنا دست خالی بر نخواهید گشت جوری که شاید مجبور بشین دوباره برگردین جواهیر ..

olivium out let center مرکز خریدی که مارک های مختلف جنس هایی که دیگه می خوان از گردونه مدشون رد کنن رو می ذارن اینجا البته به قیمت پایین تر نه اینکه جنس هاشون بنجل باشه ها ..نه خیر ...اینقدره خوبه ...تازه خیلی از فروشگاهها علاوه بر جنس قدیمی شون جنس های جدید هم دارن بعضی وقت ها هم ممکنه بتونین اجناسی رو با قیمت هایی که حتی به فکر تون نمی رسه بخرین مثلا یه تاپ مارک مانگو رو میشه ۳۰۰۰ تومن خرید !یا یه شلوار جین باز هم مانگو ۶۰۰۰ تومان !! اگه کلاس خیلی رکن مهمی در زندگی تون داره باید بگم عمرا اگه بی کلاس باشه ! درضمن اگه رفتین اولیویوم از مغازه های اطرافش هم غافل نباشین .
این هم از سفر نامه..این سفر نامه می تونه یه قسمت دوم بدون عکس داشته باشه که شامل یهسری توضیحات در باره شهره .که همه رو بذارم اینجا خیلی طولانی می شه که ممکنه از حوصله شما خارج بشه و خیلی هم براتون جالب نباشه .پس به همین اکتفا کردم.
اول از همه سال نو دوباره مبارک ...اونهایی که عید پراکشنی و خوب و پر از مهمونی و ددر داشتن ..امیدوارم تا آخر سالشون پر از ددر دودور باشه و اونها که عید رو تو خونه و به تی وی دیدن یا مطالعه گذروندن هم ارزو می کنم روز گار به کامشون باشه خودم به شخصه از اونجایی که خیلی تغییر رو دوست ندارم عید های کم اکشن روترجیح می دم !!
این عید که یه لحظه اروم نداشتم ..اولش که مارو گذاشته روی دور تند ..خونه فلانی ..خونه بهمانی .تازه طلبکار هم بودن بعضی ها ..تازه اونهم با شوهری که تا هفت شب سر کار بود!انگار وظیفمونه تمام مدت شیفتان فیتان کرده پاشیم بریم عید دیدنی ..مردم هم وظیفه دارن دست به کمر و شاکی باشن!..حالا عید دیدنی رفتن به کار ..بخور بخور به کنار !!انگار نذر کردن منو دستی دستی چاقم کنن !!ولی ذهی خیال باطل!خیلی ها خواستن ولی ماری رو نشناخته بودن بنده خدا ها !روز پنج عید قرار بود بریم مسافرت ..قبلش هم توی بوق و کرنا کرده بودم که شاید دلشون به رحم بیاد ولی تا ۱۱ شب من مهمون نداشتم که !همسایمون که رفته بود مسافرت مهمون داشت !
روز پنجم هم دونفر سر ما خورده و خسته هلاک با دوتا خسته ترو مریض تر از خودمون زدیم به جاده ..تا رسیدیم مقصد اول!! قرص ها رو ریختیم وسط مشت مشت می خوردیم !چه ویتامین ث و پرتقال هایی بود که نخوردیم جهت دوپینگ! تازه ۳ صبحش هم میبایست می رفتیم فرودگاه همون موقع فکر کردیم اگه بخوابیم ممکنه خواب بمونیم پس گفتیم از بی خوابی نای رفتن نداشته باشیم بهتر از اینکه خواب بمونیم و بلیطمون پر بشه !! و بدین ترتیب ۲۴ ساعت بیدار بودیم و بعدش که رسیدیم مقصد تا شب خواب بودیم !!قابل توجه اونهایی که دوست دارن بلیط هاشو کله سحر باشه که یه روز کامل رو داشته باشن بگم که این جوری فقط کسل می شین و بس و خواه ناخواه یه روز رو از دست می دین .از من گفتن و از شما نشنیدن بعد نگین ماری نگفت !
راستشو بخواین می خواستم اولین پست امسالم با سفر نامه ام شروع بشه ..ولی از اونجایی که یه نقشه هایی دارم ترسیدم حکایت سنگ بزرگه بشه که هیچ وقت برداشته نمی شه .گفتم حداقل یه چیزی پست بنویسم که هم دستم اول سالی گرم بشه هم از پست سال قبلی در بیاد ..فکر کنین ضد حاله که یکی پاشه بیاد وبلاگت و پست قبیله رو ببینه !حتما حتما سفر نامه رو می ذارم اینجا هم نوشتم که یادم باشه که به شما ها قول دادم .. ممکنه دیر و زود داشته باشه ..ولی عمرا سوخت و سوز نخواهد داشت!
مثل اینکه همه اینجا فعال بودن به غیر من !جبران می کنم.