تبليغاتX
زندگی در پاورقی

زندگی در پاورقی

 

 

مرد خوب

 

دریک شب نیمه تابستانی درحالی که روی کاناپه لم داده   ٬ یه ظرف میوه هم جلوشه و خنکای کولر رو روی صورتش احساس میکنه   کانال های اون وری را بالا پایین می کنه و خیلی جدی خبر هایی که دم به دقیقه قسمتی به اون اضافه می شه رو دنبال میکنه ٬ برق چشم هاش وقتی که خبر مهیجی رو می شنوه از چشمام تیز من پنهان نمی مونه٬ با هیجانی که معلومه از شنیدن خبر شلوغی ها ست ٬ نظریه صادر می کنه مبنی بر اینکه :آفرین٬بارکالله ٬ مردم وقتی این جوری شروع کردن نباید تسلیم بشن ٬ والله زمان ا.ن.ق.ل.ا.ب هم این جوری نبود٬ دارن خوب پیش میرن  اگه همین جوری ادامه بدن یه دفعه دیدی خبر هایی شد !

من می گم اره امروز هر سن و سالی رفته بودن بیرون بعد فوری میگه  از ماکه  گذشته جوون ها قراره زندگی کنن اونها هم باید همه چیز رو عوض کنن! البته هر روز به بچه هاو اقوام زنگ می زنه که من الان یه صدای داد شنیدم٬ بیرون خیلی شلوغه ٬نکنه از خونه برین بیرونا٬ خیلی خطرناکه  !!!

اون هم مثل همه پدر مادر ها نگران بچه هاشه ٬ ولی مثل یه سری از مردم اینکه چه بلایی سر جوون های مردم میاد پشیزی براش ارزش نداره  ..ممکنه جلوی جمع برای حفظ ظاهر هم که شده نوچی نوچی بکنه ٬ ولی از ته دلش نیست ! در هر شرایطی و هر اتفاقی هم بیفته ٬خوونواده خودش حالشون خوب باشه و کارشون پیش بره کافیه .

توی مرام اون و امثال اون کمک کردن و هم دردی زمانی می تونه معنی داشته باشه که آسیبی به خودش و خوونوادش نزنه ٬حاضرن برای امنیت خودشون هزاران بار برن رای بدن که شناسنامه شون یه مهر بخوره برای روز مبادا !!!! خود شیرینی هم ادمی رو بکنن ٬ در برابر نظر مخالف الکی سر تکون بدن . ..البته ایرادی وارد نیست . این افراد مرد خوب خوونواده و حامی و پشتیبان خوونواده هستن به این جور مردم می گن زن و بچه دوست مهربون که محافظه کاریش هم برای حمایت از خوونوادس٬ خوب مگه بده !

معلومه بد که نیست هیچ خیلی هم خوبه ! مگه بخیلم ٬ ولی این جور افراد برن بچسبن به خوونواده و در مورد بچه هاب مردم نظر ندن !

 

 

 

 


چهارشنبه 27 خرداد1388 |
 

پایان نامه و ضریبr

 

دلم می خواست زودتر اپ کنم ولی ظاهرا اینترنت قطره چکونی ما دلش نمیومد !! الان که نهر شده گفتم زودتر بیام !!مسلما الان هم انتظار یه پست مرتبط با این روز ها رو دارید ..شاید با توپ پر ٬ ولی من امروز بعد از این این همه بی نتی داستان گوییم اومده ٬می خوام براتون یه خاطره تعریف کنم !!

....هنوز هم وقتی به پایان نامه ام فکر می کنم تنم می لرزه !!ماجرای پایان نامه من داشت می رفت که به داستان ها بپیونده نمیدونم اون موقع چم شده بود اصلا دستم به کار نمی رفت !! همه دفاع می کردن و حتی من شروعش نکرده بودم و سعی می کردم از زمین و زمون برای این کاهلیم بهانه تراشی کنم !!از عروسیم گرفته تا چشم شور بعضی ها !هنوز هم فکر می کنم هیچ دلیل عقلانی برای اون وقفه یکسال و نیمی پیدا نمی کنم ٬ اخرش هم که دستم به هیچ جا بند نبود ربطش دادم به یه نذری که می بایست اون رو ادا می کردم و پشت گوش انداختم !!آخرش هم هل هلی اون نذرم رو ادا کردم و چسبیدم به پایان نامه ای که داده هاش مال سال ۸۳ بود ولی من سال ۸۵ از اون دفاع کردم ..در صورتیکه اکثر بچه ها زمستان ۸۴ دفاع کرده بودن و اگه من می جنیدم می تونستم تابستان ۸۴ دفاع کنم و با افتخار جز اولین هایی باشم که دفاع کرده بود!

وقتی که بعد از سلام و صلوات نشستم پای داده ها مو و شروع به نوشتن کردم دیدم که ای داد !!! من برای پایان نامه ام سه دسته اطلاعات لازم داشتم ولی فقط یه سری رو دارم و حتما حتما برای کار ها ی اماری رو بحث ها به بقیه اش احتیاج بود ٬اول اول ندونم کاری و اطلاعت کم من از داده های مورد نیاز برای پایان نامه باز هم ندونم کاری های من منو به خاک سیاه نشونده بود !دستم از همه جا کوتاه بود و دیگه امکان به دست اوردن اطلاعات رو نداشتم !ولی نمی شد پایان نامه رو بدون اون داده ها ببندم !

ولی بیکار ننشتم !

تمام پایان نامه ها و گزارش ها  مربوط به کارم و در طول بیست سال گذشته  رو زیر رو کردم و خیلی خوش شانس بودم که اون زمان تهران بودم و به کتابخانه مربوطه دسترسی داشتم ٬ با مقایسه داده ها و بالا پایین کردن عدد ها اول از همه یه سری اعداد ساختگی خلق کردم !!

ولی کارم هنوز تموم نشده بود !! می بایست بین این اعداد و داده هام یه ارتباطی وجود می داشت چون می بایست روی اون اعداد کار های اماری انجام می شد و اعداد می بایست یه ارتباط عقلانی با هم می داشتند وگرنه توی ازمون اماری اعدادی فضایی به دست می اومد !! برای این کار می بایست یه خورده امار می دونستم ...بعد از تمام کردن یه کتاب خود اموز امار ٬ شروع کردم به منطقی کردن اعداد  براساس شرایط و عوامل موثر بر داده هاو اون ها رو توی فرمول گذاشتن ٬ تا یه ارتباط مستقیمی بین اعدادم برقرار بشه و بلاخره موفق شدم اعدادی رو خلق کنم که درتمام ازمون اماری ارتباط های مستقیم داشته باشن !!!

ولی اخرداستان  پایان نامه ای پر نمودار و انواع اقسام ازمون ها حتی بیشتر از مال بقیه بود و نمره ای ۵/۱۹ پایان نامه ام خسته گی از تن خسته من زدود..

 

پاورقی ۱: به اعداد دقت کنید

پاورقی۲:حقیقت رو نمی شه کتمان کرد که اکثریت چنین نتیجه ای رو پیش بینی می کردن ولی نه با چنین کمیتی و اعدادی !!نه اینکه این اعداد  الان می بایست مال یه نفر دیگه باشه و نیست ٬ منظورم اینکه  به ارتباط بین اعداد در اکثر شهرها و معنی داری اونها دقت کنید

پاورقی۳:مطمئنم! 

پاورقی۴: مسلما الان یه سری از شما خوانندگان محترم خوشحالید ٬ خوب چرا نباشید قرار نیست همه یه جور فکر کنن .

 

 


یکشنبه 24 خرداد1388 |
 

این روز ها

 

خدا بگم باعث و بانیش رو چه کنه که هیچ کس مار و ادم حساب نمی کنه !!و چون ما ادم حساب نمی شیم ..نه زبان فارسی جزو زبان های ویندوزه ٬ نه می تونیم تولبار و بقیه امکانات  گوگل رو نصب کنیم نه می تونیم به خیلی از برنامه های اصل دست داشته باشیم و خیلی از امکانات دیگه که فقط و فقط به یه دلیل !! ازش محرومیم ! در اینجاست که بنده مجبورم تا نصب شدن فونت فارسی ٬ همه رو توی خود وبلاگ بنویسم و تکه تکه پست کنم و خدا خدا کنم که برق نره یا اینترنتم قطع نشه یا بلاگفا نزه به سرش!

 اینو به نظرخوانندگان مقیم تهران و شهر های بزرگ برسونم که ..اِهه..فکر کردن فقط خودتون شب ها کار نوال و دیش و دیش و ابیس ابیس دارین ؟نوچ ! ماشالله همشهریان عزیز ما هم فهمیدن که فعالیت انتخاباتی بدون بوق بوق  و شعار و کُری و خیابون گردی محاله و شبها بعد از اتمام مناظره ها همچین می ریزن که بیا و تماشاکن !! تا دو بعد از نصفه شب رو مطمئنم چون بیدارم ..بقیه اش رو هم نمی دونم ۱کوچک و بزرگ هم نداره !!چه جوری می دونم ؟؟ هیچی دیشب که داشتیم از جایی بر می گشتیم گفتیم حالا که بیرونیم بریم که نگاهی بندازیم شاید خبریه !ا دیدیم نه بابا این که خودمون خوابیم دلیل نداره بقیه مردم هم لا لا باشن ٬ ماشالله گوش شیطون کر خوب همه چه پیاده و چه سواره حاضر در صحنه بودن !اولش فکر می کردم فقط جووون ها این موقع شب بیرونن٬ بعد دیدم نه ماشالله جو خوونوادگیه ! زن و بچه و دختر های بزک دوزک کرده که تعدادشون هم کم نبود و عمرا فکر نمی کردن بتونن این موقع شب رو بیرون باشن ٬ ایستاده بودن کنار خیابون تماشای کار نوالی یا فعالینی !که ممکنه حالا حالا دیگه گیرشون نیاد رو می دیدن  !اینو به اطمینان می گم که اگه کسی قرار بود ۱ بعد از نصفه شب تازه بیاد بیرون نه می تونست بیاد بیرون چون از اون موقع یه قسمتی از خیابون رو می بستن ..نه می تونست جای پارک پیدا کنه !!سبک تبلیغات هم به این صورت بود بیشتر سبز ها توی ماشین و بوق بوق می کردن و اون یکی ها وسط خیابون ایستاده بودن و راهو بسته بودن !! حالا شوشو تو این هیری ویری میگه بذار ببینم دکتر ... هم اومده یا نه !؟؟! البته این آقای دکتر یه آقای نسبتا جا افتاده و با شخصیت هستن ولی خوب علاقه به کاندیدای خاص و. تبلیغات اس ام اسی و ناهاری سن و سال نداره !! شوشو می گفت شاید به این مناسبت یه ماشین سبز خریده باشه ..پس به ماشین سبز ها خیلی دقت کن !

-در ضمن این روز ها خوندن روز های حزبی و گروهی لطف خاص خودشو داره !اونهم ۱۵۰۰ تومنیش!

-مناظره ها بی نظیر بودن !! البته منظور من کفیتش نیست ٬ ولی بعد از سی سال هندونه زیر بغل گذاشتن ها و احترامات آبکی ٬دیدیم  به خاطر هدف والا چه جوری به قیمت لگد مال شدن و رسووا شدن خود پته دیگری رو روی اب می ریزن !! رسوایی هایی که فقط در موردش می شنیدیم با اعترافات اونها رسمیت پیدا کردن  ٬و یاا این اعترافات عدالتی که بهش شک داشتیم رو به ما ثابت کردن !! که چیزی در که جامعه موج می زنه اول از همه بی عدالتیه !! و فهمیدم که شاخص ننجون می تونه یکی از بهترین شاخص های سنجش تورم باشه  !!! 

 


سه شنبه 19 خرداد1388 |
 

کارنوال

 

۱.اون یه  هفته ای که تهران بودم بماند که برای گردش تفریح نبوده ٬ولی یه حسنی داشت که توفیق اجباری نصیبم شد و کارنوال سبز و قرمزی و گهگاهی سفید رو از نزدیک دیدم و قرار نیست که دلم از تعریف های این و اون اب بشه !البته بماند که کارنوال بعد ازاون  مناظره گرم وجنجالی و تاریخی !! رو از دست دادم ...ولی به همون دیده هام هم راضی ام .

مسلما قرار نبود کارنوالی به راه بیافته ٬ تازه من شنیده بودم که چسباندن عکس کاندیدا ها به ماشین هم جرمه (خیلی مطمئن نیستم)٬ولی انرژی های نهفته ما ٬ همیشه منتظر یه جرقه اس که رها بشه .بیشتر این شلوغی ها ٬ پوستر چسباندن ها ٬ نوار های سبزی که این روز ها توی دست اکثر ماها دیده می شه یا حتی قرمز!گوشه از همون انرژی ها وهیجاناتی که همیشه به صورت غیر فعال درون ما بوده و هست .بستن یه روبان ٬ چسباندن یه پوستر به شیشه ماشین ٬ گذاشتنش توی مغازه ها ٬ با این که خیلی ساده و به نظر بعضی ها ممکنه مسخره باشه ٬  ولی در کمال پیش پا افتادگی و بر خلاف تصور می تونه یه جور هایی حس همدلی رو بین ما ایجاد کنه ٬ دل هامونو به هم نزدیک کنه ٬و یادمون بندازه که اگه همه با هم با شیم تنها نیستیم .

۲.شاید باورتون نشه ولی تا چند روز پیش همه چیز یه جور دیگه بود ، اولش که بی تفاوت بودم بعدش یه جوری بر سر دوراهی بودم ، از چهر نفر آقای پرزیدنت و هم حزبیش رو فاکتور گرفتم که دونفر موندن ، که با رای به یکی دیگه با اکثریت همراه می شدم و با رای به یکی دیگه دلم راضی تر بود!

ولی الان دل و عقلم رو یکی کردم ..به رنگ سبز

 


جمعه 15 خرداد1388 |
 

روزمره..

 

 

شوهر:دستت درد نکنه عجب غذایی شده ..عجب دستپختی ...خیلی شانس اوردم که دست پختت خوبه !

ماری: چه کنم دیگه ..اینیم !حالا اگه دست پختم رو دوست نداشتی چی کار می کردی؟؟

شوهر: به زور بهت یاد می دادم .

ماری: خوب یاد نمی گرفتم چی؟؟؟

شوهر : یه آشپز می گرفتم !!!

ماری:چرا چهار سال زودتر ازت نپرسیدم !!

 

پاورقی: در حال حاضر تو این حس و حالم موندم ..نه دهمینی ... نه بیست و دومی !! البته قرار نیست همین جوری بمونه !!


جمعه 8 خرداد1388 |
 

اسمش رو نبر !

 

این علائم به ظاهر ساده رو جدی بگیریم٬گه خدای ناکرده اتفاقی برای کسی بیفته ..دیگه شوخی بردار نیست!!

سردرد های مداوم ،خون دماغ،

حالت تهوع، اسهال و استفراغ ،

ضعف و بی حالی ، از حال رفتن ،کند شدن حرکات ،رعشه

بی اشتهایی، مشکل دربلع ،سرفه ،تنگی نفس،کاهش وزن قابل توجه و بدون دلیل

درد های ناحیه شکمی و سینه ،کلیت های مزمن، استخوان درد، کمر درد، کم خونی ،پ*ر*ی *و*د نامنظم

 

-این موارد کل علائم نیست ..شایعترین و قابل توجه ترین اونهاست

-این علائم می تونه در انواع سرطان ها دیده بشه ..

 

منبع:

http://medicinenet.com

 


سه شنبه 5 خرداد1388 |
 

دیزی سرا

 

 

خودش می گه از زیر زمین خونه ام شروع کردم به کار و اینقدر کار کردم و فکرم خوب بود که الان اینجام یعنی به کوری چشم دشمنان ۴ تا کانال دارم! ولی خیلی ها عقیده دارن از بس زرنگ (با بار منفی بخونینش) بوده به این جا رسیده.

جلوی خیلی ها نباید حتی اسمش رو بیاری ..همین برابره با چپ چپ نگاه کردن و پنهان و آشکارا شما رو مسخره کردن ! ممکنه این جمله رو بشنوین "وا ..مگه شما این کانال ها رو می بینین"

اکثرا عقیده دارن اسم کانالش رو بذاره "دیزی سرا " بهتره ، از بس که آبگوشتیه

دوست نداره مجری های خانم لختی بپوشن .

تمام عزا داری ها چه  میزنه تو کار مشکی ..جوری که یه روز شاد و شنگول با یه تی شرت قرمز نشسته بود که یک دفعه از اتاق فرمان بهش علامت دادن !بعد هم گفتش ببخشید من فکر می کردم فردا شهادت ... بعد رفت پشت دوربین لباس مشکی پوشید و به قول خودش تم برنامه ها سنگین شد !

سنگین ترین برنامه اش برنامه اییه که با دختر داروسازش اجزا می کنه .همون برنامه که مردم زنگ می زنن و هرچه سوال از دخترش می پرسن ..دختره با صداقت تمام می گه نمی دونم!

خانمش مثل شوهر جانش خیلی به آبگوشت علاقه داره و همچنین جوک های غضنفری و ایمیل ها ی صدتا یه غاز!

نمی دونم چرا ولی عاشق لب زدن آهنگ خواننده های دیگس، م. اصفهانی رو خیلی دوست داره ! گاهی هم مجری هاشو مجبور می کنه پشت سرش برقصن .

برعکس بقیه تلویزیون دارها خیلی جلوی تی وی کلاس نمی ذاره هیچ ،مسخرگی هم در میاره  .

چای دلفین می خوره ، البته ۵ شنبه ها !قبلا هم روغن موتور اترود رومی ذاشت رو میزش!

تبلیغاتش با یه کانال دیگه که بسیار باهاش چشم و هم چشمی داره بالاترین قیمت رو داره !

 

..با تمام این اوصاف که خودش با اکثر نه همه اون مخصوصا قسمت دیزی سرا! موافقم ، وقتی می بینم با ادا اطوارها و سخنان گوهر بار خودش و مجری های فرهیخته اش ! می تونه خنده به لب یه بیننده خیلی غمگینش مانند بیننده غمگین خونه ما بیاره ولو اینکه اون خنده از سر مسخرگی باشه ، با خودم می گم گهگاهی برای تنوع هم بد نیست!

 

 

 -نمیدونم چرا عکس سر از پست قبل در اورده !


جمعه 1 خرداد1388 |
 
ماری

اینجا از خودم،زنانگی هام و زندگی ام می نویسم .

 

پيوندهاي روزانه

آی طنز

روز نامه تفاهم

سینمای ما

صید قزل آلا در اینترنت

بازارکار

سلامت نیوز

آکادمی آرایشگران

دانلود انواع کتاب

آشپزخونه

لیست وبلاگ های به روز شده

 

مطالب اخير

کمک کمک ...

الوعده وفا

می شه خواست و تونست ؟

چه زیبا شدم ...

عجب

می ام و با قر می ام

آخه این انصافه

سمعی بصری

زیر و رو

از دیروز

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

 
 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0