تبليغاتX
زندگی در پاورقی

زندگی در پاورقی

 

 

هوا ناجوانمردانه گرم است ؟

-تا همین پارسال هر وقت کسی که صد البته اکثر انها خانم بودن٬ به محض شروع تابستون و گرم شدن هوا  در نکوهش تابستون مرثیه سرایی میکردن که  اَه اَه حیف زمستون نیست !! اخه تابستون هم شد فصل ٬ ادم دلش نمیخواد از خونه بره بیرون و بعدش کلاس دست و دلبازی بیان  ادم فقط دلش می خواد بشینه زیر باد کولر*(نه که با تعرفه های اینجا خیلی هم کولر روشن می کنن ) ٬ نه مهمونی بره نه مهمون بیاد خونش که صد البته منظورشون فقط قسمت دوم ماجرا بود! که مهمونی دادن و آشپزی رو از زندگی شون حذف کنن و البته مهمونی برن که میزبان ناراحت می شه !

در این جور مواقع توی دلم یه پوزخندی و کمی هم اخم تحویلشون می دادم(جراتم همین قدربه من اجازه مانور می داد)بعد توی دلم طومار نا نوشته رو تحولیشون می دادم که خوب٬ درست میگی٬ زمستونی که غیر از خونه این و اون و حداکثر یه خرید که اون هم می ذاری روز های افتابی انجام میدی٬ از خونت بری بیرون و صدای بارون رو از قراره عین فیلم ها از بیرون بشنوی و همراهش چای و پرتقال بخوری و بعد در فلسفه وجودی پرتقال !تعمق کنی که خواهرم اینها پرتقالشون رو از کجا خریده بودن و چند وقت می شه که پرتقال تو سرخ نخوردیم . در روزهای برفی هم قراره برف را بدون احساس کردن سرمای اون  از بیرون پنجره تماشا بکنی٬ماکزیمم می خوای سوار ماشینت بشی بری از کمی نزدیک تر برف رو تماشا کنی٬ خیلی جذابه . مثل دیدن صحنه های اکشن فیلم ها می مونه که بعضی ها اگه صحنه اکشنه کم باشه می رن تو هم ! 

اگه مجبور باشی ساعت شش صبح زمستون که سردترین ساعت روزه و یه عالمه برف ترو تازه هم روی زمین نشسته ٬هنوز هم کسی نیومده برف ها رو بزنه کنار اون هم  بری سر کار و دانشگاه بعدش هم بخوای نگران مسیر و پیدا کردن وسلیه نقلیه باشی و خیلی مثال های دیگه یی که من به جاش ... می ذارم که پست الکی طولانی نشه !

ولی من ِ عشق تابستون دیروز و  کم طاقت و گرمایی این روز ها دلم پاییز می خواد ..هنوز هم به زمستون رضایت نمی دم !البته  سال دیگه ممکنه به سرمای اروپا هم قانع نباشم !

 Couple walking in snow.

 


سه شنبه 30 تیر1388 |
 

یوری میدا!

 

پزشک معالج بعد از معاینه کودکی ۲-۳ ساله :

پزشک : اسم پسرتون چیه ؟

مادر بچه : یوری !!

پزشک : چی؟یوری ! چنین اسمی هم داریم ؟

مادربچه : نه آقای دکتر اسمش یوری نیست ٬ چون شبیه پسر جومونگه همه یوری صداش می کنن!

 

پاورقی ۱: فکر کنم بچهه دفترچه نداشته ٬ اخه به من چه !

پاورقی۲: هی به این دکتره می گم چند تا خاطره برام تعریف کن ٬ میگه مگه من برای خنده می رم سر کار بیام برات خاطره تعریف کنم ٬ بی ذوق!

پاورقی ۳: یوری میدا به زیان کره ای یعنی من یوری هستم .

 


یکشنبه 28 تیر1388 |
 

این هم کنار بقیه

فاجعه سقوط هواپیما میسر تهران - ایروان متعلق به هواپ*یمایی کاس*پین ٬ باز هم ما را یاد تحریم و مهجوریتمون انداخت که باید با پسمونده های دیگر شرکت ها مسافرت بریم !

و اینکه چرا یک شرکت باید تمام هواپیما هاش توپ*ولف باشد و چرا تمام پرواز های به مقصد ایروان باید با همین شرکت انجام بشه ؟ 

با وجود کیفیت پایین این هواپیماها که تقریبا به همه آشکاره ٬ چرا هنوز هم که هنوزه باید این هواپیما ها خریداری بشه ؟

اگر رو*سیه کشور دوست و برادر ماست و حتی به گفته یه سری در مسائل خانگی با ما شریکه ! چرا نباید ازش هواپیمای نو خرید یا چرا اون نباید به بردار کوچترش ! هواپیمای نو بفروشه  ؟ 

چطور میشه که مسئولین ۲ ساعت بعد از وقوع فاجعه می گن ما چیزی نمی دونیم!؟

برج مراقبت که دیده هواپیما از مدار خارج شده نمی بایست دنبال دلیل می گشته و  مردم محلی می بایست صحنه رو می دیدن تا خبر بدن ؟

فدارسیون جودو نمی دونسته که داره اردو می فرسته ارمنستان و بعد از چند ساعت باید بگن که تیم نوجوانان داخل هواپیما بودن ! و امروز باید تسلیت بگه ؟!

این چرا ها هم می رن کنار هزاران چرا و چطور که همیشه توی ذهن ما هست !

 

 


پنجشنبه 25 تیر1388 |
 

گوشهایم ,چشم هایم

 

-یک آهنگی رو ممکنه وقتی که تازه بیرون اومد بشنوی ٬ بگی این دیگه چیه؟ خجالت نکشیده ؟ با این چرت و پرت ادعاش هم میشه ! و بعد از اون هر دفعه به این آهنگ رسیدی بزنی تراک بعدی. ولی دوسال بعد اون اهنگ رو دوباره بشنوی و تازه به زیبایی اون آهنگ پی ببری و پیش خودت فکر کنی چرا تابه حال این اهنگ رو گوش نکردم. این احساس جدید !ممکنه چند دلیل باشه ٬ اون موقع یه توقع دیگه ای داشتی و اون اهنگ  انتظارت و براورده نمی کرد ٬ کم اون اهنگ رو گوش کرده بودی٬ یا بقیه توی اون مدت اینقدر اهنگ های جفنگ خوندن که اون آهنگ دیگه خیلی به نظر می اد !مثل آهنگ تورو به خدای فرشید امین .

-مثل این این پودر های لاغری هم بد نیست ..اشتها رو کم می کنه ! ولی همه خوردن به خاطر گرسنگی نیست ٬ یه قسمتی از دلگی یا چشم گرسنگی میاد که درست کردن اون کار هیچ پودری نیست.

خب دیگه چی؟

-اینکه هر یک شب در میون خواب ببینی امتحان زیست داری و نخوندی یا از امتحان جاموندی ٬یا داری دنبال جوراب و خودکار و مقنعه ات میگردی٬ چه تعبیری می تونه داشته باشه ؟

فعلا همین .

 

 


چهارشنبه 24 تیر1388 |
 

خونه خانم پنگوئنه !

 

هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی اینقدر سرم شلوغ بشه که اصلا و ابدا این ور ها آفتابی نشم !! اینقدر بیرون برم که دلم برای خونه و کامی لک بزنه ..فکر کنین امروز به من  زنگ زدن پاشو بیا که مهمون داره برامون بیاد بعد من که دلم برای مهمونی های عصرونه قنج میره ٬ میگم نه خیلی ممنون باید برای شوهر جان شام بپزم !

آدم حالت عادی توی یه زبان  می مونه ٬بعد من همزمان هم کانون زبان می رم هیچ زبان سوم رو شروع کردم !!!جالب تر اینه که معلمم به من یه درس می ده به همراه یه درس از دوکتاب دیگه به من بهش می گم میشه یه درس دیگه هم بدین؟؟؟ خانومه این شکلی شده بود!

علما می گن ازبی بچگیه !!شاید هم راست می گن !

 

خوب بعد از شرح احوال یه تریپ هم بریم سر وقت برنامه های تی وی جان :

قبل از برنامه کودک !!(این برنامه کوک فرق داره به خدا پنگول و پنبه رو دیدن ؟؟) ٬ تی وی یه کارتون  پنگوئن خمیری زیبا نشون داد که یک خوونواده پنگوئن منتظر مهمونشون هستن ٬ نمی دونم چرا احساس کردم این کارتون ایرانیه ٬ بعد با خودم گفتم اگه ایرانی باشه حتما سر خانوم پنگوئنه روسریه ٬ دلیل نداره که خانم مرغه روسری سرش کنه٬ بچه دوساله ایی که میاد توی تی وی روسری سرش کنه ٬ بعد واسه پنگوئن ها چون توی نیم کره جنوبی زمین زندگی میکنن تبعیض بذارن !همه بندگان خدا در منظر ما یه جور هستند ! بلاخره زنگ در خونه پنگوئن ها زده شد و مهمون ها وارد شدن و خانم پنگوئن لچک به سر !! وارد شدن و خانم پنگوئن صابخونه که اون هم لچک داشت به استقبال خانم پنگوئنه رفت !! بعد خوونواده پنگوئن ها مشغول مهمون بازی شدن و نفهمیدم چی شد که یه دفعه عمو پنگوئن گازی سر رسید و اونها رو ارشاد کرد !شکر خدا متنبه شدن.

خوب دیگه بعد از ابراز وجود برم شام بپزم.

 

 

 


یکشنبه 21 تیر1388 |
 

میگ میگ و چترش

 

چتر٬فقط محافظ انسان از باران و آفتاب نیست ٬ بلکه مثابه انسانهایی است که به محض شنیدن خبر پهن بودن خوان اطمعه  بدون توجه به حال صاحبخونه ومیزان اطمعه و درجه نا خوانده بودن خود٬به سرعت میگ میگ ٬ خود را می رسانند!

 

 برای اونهایی که این شخص شخیص رو نمی شناسن:  میگ میگ در این عکس همون مثلا پرنده در حال زبون داری به گرگ ناقلا ست .توی عکس هم دست از پررو بازی بر نداشته !


دوشنبه 15 تیر1388 |
 

از خودم برای خودم

 

براساس اکثر مطالب مربوط به موفقیت ٬چه اونهایی که توی مجله های زرد تا کمی تا قسمتی زرد و چه اونهایی که رفرنس درسیه ٬ چه انتونی رابینز گفته باشه چه نظریه یه نفر دیگه باشه ٬

چه موفقیت در کار باشه یا زوج یابی و دلربایی ٬ درس یا رژیم لاغری

اگر ۵ عامل داشته باشه یا ده تا یا بیست تا ٬ولی به نظر من همشون حتما در سه عامل مشترکند:

نیت و اراده و پشتکار.

نیت:من الان می خوام رژیم بگیرم ٬ می خوام بشم نی قلیون ٬ لاغر مردنی ٬ پوست استخون ٬ لاو هندل* بای بای...بار ها شده تصمیم گرفتم که از فردای امروز یا حتی از خود امروز رژیم بگیرم ولی از این همه تصمیماتی که گرفتم فقط سه -چهار بارش جدی جدی عملی شده !

اراده : نیت دنباله دار! مسلما فقط با تصمیم گرفتن و دو روز نخوردن کسی لاغر نشده که من دومیش باشم٬ باید اراده ای قوی داشته باشم  که سختی ها ی راه  نخوردن رو به جون بخرم ٬ باید اینقدر قوی باشم که در برابر تمام خوردنی های چشمک زدن رنگارنگ مقاومت نشون بدم ٬ باید بتونم به نفسم در در زمینه خوردن یه نه گنده بگم !از همون سه-چهار بار بالایی فقط دوبارش رو جدی اراده کرده بودم !

پشتکار : با پشتکار همه چیز تکمیل میشه ٬ علاوه بر داشتن اراده قوی که در زمان نامیدی بزنه پشتتون که هی با توام چرا تسلیم شدی٬ مگه نمی خواستی خوش هیکل بشی ٬پس این شیرینی و پیتزا و اسپاگتی و غذاهای چرب و چیل رو دشمن خودت بدون (فقط همین موارد می تونه منو منحرف کنه ٬ پس دیگه چی باقی می مونه !) ٬ باید برای رسیدن به هدف والای! لاغری تلاش و کوشش کرد .رژیم ها رو بدون کم و کاستی و تحریف (که توی این آخری به صورت تاریخی استادیم ) اجرا کرد.مثلا به جای ۵ قاشق برنج ۸ قاشق برنج می خورم ولی به جاش عصرونه نمی خورم . یا برنج ظهر رو نمی خورم ولی به جاش بستنی می خورم !

رژیم رو کامل کرد و اگه تموم شد و تغییرات مورد نظر حاصل نشد دوباره برم سر خط و روز از نو روزی ازنو .اگه به مدد ریاضتی که کشی چند کیلو کم کردم نگم بابا خوبه دیگه بسه کی حال داره و به زندگی پر از خوردنی سلام دوباره ای نکنم .

رژیم تعطیلات عید (مذهبی و غیر مذهبی) و سفر و مهمونی همین یه شب و غذای عروسی و دست پخت فلانی حیفه ٬ این رستوران غذاش عالیه و اگه نخورم بهمانی ناراحت می شه   نباید بشناسه  ! اگه رژیم شل کن سفت کن داشته باشه بر می گردی سر خونه اول.

دیگه چی... آهان ورزش ! ماری و ورزش ؟ چه چیزا ٬ چه حرف ها ٬ کی بره تو نت ؟ ولی جدیدا  دارم در این باره هم یه تصمیماتی می گیرم !


شنبه 13 تیر1388 |
 

مرور صبحگاهی

 

پستم رو نوشتم و پست کردم و بعدش به این نتیجه رسیدم تا چند روز دیگه پست مبارک بره  توی صندوق بلاگفا جان !

در این پست ترجیح دادم یاد این عزیزان را گرامی بدارم :

 - دوست ِجانی  که با دوستش سر امتحان فوق تقلب کرد و رتبه دوی فوق رو اورد٬ الان شده خانم دکتر  .

-همکار محترمه شوهر جان که سال ۸۳ یه کوچولو دست در جیب محترم بردن و شدن متخصص گوش و حلق و بینی .

-پسر همسایه دوستمون که سر کنکور سراسری!!!چشمشون به جای اینکه سر ورقه خودش باشه سر ورقه بغل دستیش بود به جای غیر مجاز شدن رتبه ۳۰۰۰ اورد!(بنا به گفته خودش)

-اون بنده خدایی که سر امتحان رزیدنتی زنگ می زنه به شوهر جان که روز امتحان یکی بهت زنگ می زنه سوالات رشته ...رو برات می خونه تو جوابشو بهمون بگو !(از اینده آقای دکتر اطلاعی در دسترس نیست)

-یه نفری که لوازم ارایش تقلبی رو می خره و به قیمت اصلشون قالب می کنه ..جالب اینجا بود که بهش یه بار گفتم اصلش این شکلی نیست ها ..سکوت کرد!

-کارخانجات لبنیات که شیر خشک قاطی اب می کنن و ما به عنوان شیر طبیعی می خوریم .

-یه بنده خدایی توی ولایت ما برای پستی با رای مردم انتخاب شده بود ٬ بعد از چند هفته گفتن اشتباه شده بود ٬ ببخشین که سر کار بودین !

 

فعلا همین ها بسه ..من برم .


سه شنبه 9 تیر1388 |
 

از فامیل نزدیک تر

 

 حالا این می خواد محبت خالصانه باشه ، پول و مقام  عشق و مهربانی و صداقت و درستی و هرچیزی  دیگه ای که فکر شما می رسه و به فکر من نمی رسه اگه در حد اعلی باشه و تشعشعاتش رو عالم و ادم لمس کنن

باز هم نمی تونه نسبت و خون رو تحت تاثیر قرار بده !

این همون حسیه نسبت های زبونی مثل والله مثل بچه ام برام عزیزی ،دوماد ادم عین پسرمه ٬عروس به این خوبی که می گه عروس بده !!

 شما عین مادرمی یا پدرمی اصلا باشما هستم انگار با اونهام  ، 

به خدا عین خواهر خودم می مونی!!! دوست خوب بهتر از هزار فامیله ٬ آدم تو رو داره فامیل می خواد چی کار٬فامیل فقط به درد عزا و عروسی می خورن و از این جور تعارف ها ..

دلم برای خواهر خودم تنگ نشده بودا ..راست میگم ولی دلم برات یه ذره شده بود!

هر چقدر هم نفسشون برای هم در بره و برای هم احترام قائل باشن و هر چقدر هم از اون فامیل غیر جذاب باشه ازش کم محبتی  دیده باشن وقتی اسم فامیلشون میاد چهره شون نورانی می شه !

البته این موضوع رو جور دیگه ای هم می شه امتحان کرد : مثلا در مورد یکی از فامیل های زاخار طرف مقابلتون که خیلی با هم دیگه چیک تو چیک و یه روح در دو بدن و محرم اسرار هم هستید ٬ می تونی بگی چرا فلانی این جوریه ؟؟؟ بعد عکس العمل اونها به غایت دیدنی خواهد بود!!

 

پس همون بهتر که کارشون رو به همون قوم مبارک واگذار کنیم !!

 

پاورقی۱:می تونه مصداق همه نباشه

پاورقی۲: حال من و قوم شوهر خوبه الحمدالله .

پاورقی۳: این تنها و تنها نظر شخصیه منه ٬ با شما چی کار دارم !

 


یکشنبه 7 تیر1388 |
 

چکیده

 

- این هفته فقط خون بود و فغان و لعنت و نفرین و ..... خیلی از همین وبلاگ نویس ها وسط ماجرا بودن و همه وقایع رو دقیق وصف کردن . 

 

-تی وی خودمون که منو یاد روز های عید و نیمه شعبان می اندازه ٬ مگه اینها بترسن که بخوان یه دستی به سر روی تی وی فرمایشی بکشن ! ماشاالله ادم نمی دونه کدوم سریال رو ببینه !!البته کماکان لعنت و نفرین به بر نامه خبری و تفسیر خبری باقیست .

 

-هر وقت که می دیدم یکی داره براش گریه می کنه توی دلم بهش می خندیدم !!هرگز نفهمیدم چرا اینقدر هواخواه و کشته مرده داره ٬ واقعا نهفمیدم چرا دختر عموهای من اینقدر دوستش داشتن اولا ربطش می دادم که جو زدگی و احساس باحالیت ولی حتی وقتی هم که بد نام شده بود باز هم دوستش داشتند ٬ باز هم یه دنیا هوادار داشت ٬ کشته مرده داشت ٬باز هم کنسرت هاش شلوغ بود.بعد از خبر حراج کردن خونه زندگیش و خبر کلاهبرداری از پادشاه بحرین و بچه ازاری و در کل بد نامی ٬تور دور دنیا گذاشته بود٬ تا اینکه امروز پرس تی وی خودمون خبر مرگ مایکل جکسون  رو داد و بقیه کانال ها با این خبر دارن خودشون رو خفه می کنن و طرفدارهاش رو نشون می ده که دم بیمارستانش جمع شدن . برای مرگش متاسف شدم ولی ناراحت نشدم .

 

-اوضاع وبلاگستان یه خورده داره بهتر می شه ...ظاهرا زندگی جریان داره ٬کاشکی اوضاع سرزمین و زندگی مون هم بهتر می شد ٬ کاشکی لبخند مون  از ته دل بود ٬٬کاشکی که بتونیم با دل خوش یه آهنگ شاد گوش کنیم ٬کاشکی که خبر های خوب بشنویم .


جمعه 5 تیر1388 |
 
ماری

اینجا از خودم،زنانگی هام و زندگی ام می نویسم .

 

پيوندهاي روزانه

آی طنز

روز نامه تفاهم

سینمای ما

صید قزل آلا در اینترنت

بازارکار

سلامت نیوز

آکادمی آرایشگران

دانلود انواع کتاب

آشپزخونه

لیست وبلاگ های به روز شده

 

مطالب اخير

کمک کمک ...

الوعده وفا

می شه خواست و تونست ؟

چه زیبا شدم ...

عجب

می ام و با قر می ام

آخه این انصافه

سمعی بصری

زیر و رو

از دیروز

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

 
 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0