|
روزمره..
|
|
|
شوهر:دستت درد نکنه عجب غذایی شده ..عجب دستپختی ...خیلی شانس اوردم که دست پختت خوبه !
ماری: چه کنم دیگه ..اینیم !حالا اگه دست پختم رو دوست نداشتی چی کار می کردی؟؟
شوهر: به زور بهت یاد می دادم .
ماری: خوب یاد نمی گرفتم چی؟؟؟
شوهر : یه آشپز می گرفتم !!!
ماری:چرا چهار سال زودتر ازت نپرسیدم !!
پاورقی: در حال حاضر تو این حس و حالم موندم ..نه دهمینی ... نه بیست و دومی !! البته قرار نیست همین جوری بمونه !!
|
|
|
|
| |