|
کارنوال
|
|
|
۱.اون یه هفته ای که تهران بودم بماند که برای گردش تفریح نبوده ٬ولی یه حسنی داشت که توفیق اجباری نصیبم شد و کارنوال سبز و قرمزی و گهگاهی سفید رو از نزدیک دیدم و قرار نیست که دلم از تعریف های این و اون اب بشه !البته بماند که کارنوال بعد ازاون مناظره گرم وجنجالی و تاریخی !! رو از دست دادم ...ولی به همون دیده هام هم راضی ام .
مسلما قرار نبود کارنوالی به راه بیافته ٬ تازه من شنیده بودم که چسباندن عکس کاندیدا ها به ماشین هم جرمه (خیلی مطمئن نیستم)٬ولی انرژی های نهفته ما ٬ همیشه منتظر یه جرقه اس که رها بشه .بیشتر این شلوغی ها ٬ پوستر چسباندن ها ٬ نوار های سبزی که این روز ها توی دست اکثر ماها دیده می شه یا حتی قرمز!گوشه از همون انرژی ها وهیجاناتی که همیشه به صورت غیر فعال درون ما بوده و هست .بستن یه روبان ٬ چسباندن یه پوستر به شیشه ماشین ٬ گذاشتنش توی مغازه ها ٬ با این که خیلی ساده و به نظر بعضی ها ممکنه مسخره باشه ٬ ولی در کمال پیش پا افتادگی و بر خلاف تصور می تونه یه جور هایی حس همدلی رو بین ما ایجاد کنه ٬ دل هامونو به هم نزدیک کنه ٬و یادمون بندازه که اگه همه با هم با شیم تنها نیستیم .
۲.شاید باورتون نشه ولی تا چند روز پیش همه چیز یه جور دیگه بود ، اولش که بی تفاوت بودم بعدش یه جوری بر سر دوراهی بودم ، از چهر نفر آقای پرزیدنت و هم حزبیش رو فاکتور گرفتم که دونفر موندن ، که با رای به یکی دیگه با اکثریت همراه می شدم و با رای به یکی دیگه دلم راضی تر بود!
ولی الان دل و عقلم رو یکی کردم ..به رنگ سبز
|
|
|
|
| |